۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

شنیدن پادکست های قدیمی در حین ِ کار و مطالعه



جالبه. هیچ کدوم از پادکست های شفا کهنه نمی شن. دیروز داشتم وادکست ۴۵ شفا رو می شنیدم. خیلی به نظرم جالب اومد. انگار که تا حالا نشنیده بودمش با وجودیکه خودم ساخته بودمش.
واقعا خوشحالم که پادکست های شفا وجود دارن. واقعا از تمام وجود از بچه ها ممنونم با صحبت های زیباشون.

... محمد

۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه

پادکست ۵۴ شفا

پادکست ۵۴ شفا منتشر شد!

موضوع: کوثر
موسیقی محمد رضا شجریان، مسعود شعاری، جمال الدین منبری
بهمراه سخنرانی دکتر الهی قمشه ای
با صدای مهدی
میکس: مهدی
11 مگابایت
12 دقیقه
(به مناسبت ولادت دخت نبی اکرم و روز زن)
پادکست شفا را بشنوید

با مهر
مهدی

پی نوشت: لطفا اگر پادکست را می شنوید حتما نظر بدهید تا کار های ما بهتر شود
ممنون - شفا

در جشن سال نو که بابا نوئل به مردم عیدی می دهد، چرا حاجی فیروز گدایی می کند؟!

۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه

همکاری

بعد از تجربه ی موفق پادکست ۵۳ تصمیم داریم که پادکست ۵۴ را آماده کنیم. لطفا مطالب خود ضبط کنید با کیفیت خوب (موضوع: امید یا هر چیز مربوط دیگر) و فایل صوتی خود را به ای میل زیر
dydarteam at gmail.com
بفرستید.

- لطفا بدون موسیقی
- لطفا شفاف و بدون نویز
- همه می توانند شرکت کنند حتا کسانی که نویسنده ی شفا نیستند

مهلت: تا
30 March 2012





موفق باشید و ممنون از حضور ِ گرمتون برای امید دادن به دیگران و خود
لطفا نگید بعدا. این پادکست ها همیشگی نیستند.

شفا

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

پادکست ۵۳ شفا

جدیدترین پادکست شفا منتشر شد

موضوع: امید با صدای پرنیان و غراله و محمد - میکس از محمد. 12 دقیقه - 11 مگابایت - کیفیت عالی. قابل پخش در ام پی تری پیلر و آی فون و آی پد

می توانید این پادکست زیبا را از اینجا دانلود کنید

پادکست شفا را بشنوید
لطفا به هر نحو که ممکن است (ای میل مستقیم - یا نظرخواهی زیر این مطلب یا نظر دهی زیر صفحه ی پادکست) ما را از انتقادات خود مستفیذ (بهره مند) سازید.

با تشکر

شفا


Excerpt: Our newest podcast is just aired!


۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

سووشون

من تازه داستان سووشون رو پیدا کردم. حقیقتش اینکه توی یک مهمانی داشتیم پانتومیم بازی می کردیم. اعضای گروه ِ ما گفتن کلمه ی سووشون رو بدیم به گروه مقابل و من تنها کسی بودم که نمی دونستم یعنی چی سووشون. همه بلد بودن و برام جالب بود. از خانمم پرسیدم یواشکی و ایشون گفتن که یه رمان ِ از سیمین دانشور و بعدا خلاصه ای ازش رو برام گفتن. هنوز نخوندمش اما خلاصه اش به نظرم جذابه. سیمین دانشور که امروز در تهران از بین ما رفت یادگاری خوبی از خودش برای نسل های آینده به جا گذاشت.

خلاصه ی داستان سووشون به نقل از ویکی پدیا

زری و یوسف در میهمانی عقدکنان دختر حاکم شرکت می کنند. از ورای چند و چون عروسی خواننده با فضای اجتماعی سالهای ۱۳۲۰ آشنا می شود. سالهایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود گرسنگی و بیماری آورده است. حاکم دست نشانده با فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه به قحطی دامن می زند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش‌های بومی، حاضر به فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه نیست و می خواهد از مردم پشتیبانی کند. اما زری، همچون همه زنان سووشون، حتی چهره‌های منفی چون عزت‌الدوله، که هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند، مسالمت‌جویانه، می‌کوشد او را آرام کند.

دو خان قشقایی، ملک رستم و ملک سهراب خان‌ها که از سوی اشغالگران اغوا شده‌اند، برای خرید آذوقه نزد یوسف می‌آیند تا با فروش آن به انگلیسی‌ها اسلحه بخرند و با ارتش ایران بجنگند. اما یوسف قبول نمی‌کند.

از خانه حاکم می‌آیند تا اسب خسرو، پسر یوسف، را برای دختر حاکم ببرند. عمه خانم، خواهر یوسف، و زری برای پس گرفتن اسب از عزت‌الدوله کمک می‌خواهند. رفتن زری به شهر نمایی از چهره شهر درگیر تیفوس، ناامنی و فحشا را در ذهن خواننده به تصویر می کشد. گشتی در دیوانه خانه و زندان ما را با فجایعی که زندگی مردم را سیاه کرده از نزدیک آشنا می‌کند. زری با سرزنش یوسف درس ایستادگی می گیرد و بزودی با خواسته عزت‌الدوله مخالفت می کند.

عاقبت روزی جسد یوسف را می‌آورند: اشغالگران این نماد مقاومت را از پای درآورده‌اند. مرگ یوسف وجود زری را از تردیدها می‌پیراید و دید او را نسبت به زندگی دگرگون می‌کند. «می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم. اما حالا با کینه بزرگ می‌کنم.» وقتی دکتر عبدالله‌خان، پیرمرد آگاه، در گفتگویی به زری می‌گوید: «بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی‌رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد»، دگرگونی او کامل می‌شود. «نه یک ستاره، هزار ستاره در ذهنش روشن شد. دیگر می‌دانست که از هیچ‌کس و هیچ‌چیز در این دنیا نخواهد ترسید.» سفر درونی زری، در برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می‌انجامد. او که می‌کوشید در حاشیه رنج‌های مردم بماند، به میان ماجراها کشانده می‌شود.

بوی عشق و دشتهای زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلاتی را به یاد می‌آورد که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود. گویی یوسف، سیاوشی است تنها در محاصره انبوه دشمنان. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف و یکی از مؤثرترین وصف‌های حرکت مردم در ادبیات معاصر ایران است. تشییع جنازه به تظاهرات ضداستعماری مردم و درگیری آنان با نیروهای امنیتی مبدل می‌شود. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد: «گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»




Excerpt: Your Text Here


۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

نیاز به قهرمان


صحنه شگفت انگیزی را که اندیشه و دست هنرمند آلمانی، "برشت" آفریده است همواره در نظر داشته باشید که: چون گالیله در برابر کلیسای متعصّب و سخت گیر مجبور شد از نظریه علمی خود توبه کند، پاره ای از شاگردان پرحرارت او پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند که: «وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی» و گالیله به کمال خونسردی پاسخ داد که : «وای به قومی که نیاز به قهرمان داشته باشد»

نیاز جدّی امروز ما، تأمل و بازاندیشی همگانی در احوال خویش برای عبور از کلیشه ها و قالبهای استبدادزده ناکارآمد و گشودن راه گفتگوی همدلانه انتقادی در همه سطوح و لایه های اجتماعی است. ایمان به خداوند، امید به آینده و اعتماد به خویش هم مبنا و هم حاصل این کار است. به یاری خدا در این راه باز با شما سخن خواهم گفت و همچنان نیازمند نظرهای شما خواهم بود. ما در آغاز راه نو اصلاح گری و نه در پایان آن هستیم. تداوم آن با شما و آینده روشن آن ازآن شماست، شما سازندگان اصلی فردای روشن ایرانید...

نامه اى براى فردا،
سيد محمد خاتمى، ارديبهشت١٣٨٣

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

descendant یانسل ها فیلمی درام با بازی زیبای جورج کلونی هست و بنظر من واقعا ارزش دیدن داره .فیلم به زیبایی بهت میگه شاید در بهترین و شادترین لحظه زندگیتت بدترین اتفاق برات بیفته و تو وقت نداشته باشی به همسرت بگی که اگه بهش خیانت کردی برای این بوده که می خواستی ازش طلاق بگیری و یا لااقل در موردش باهم حرف بزنین و یا بتونی قبل از مرگت تصویر زیبایی از یک مادر برای دخترت بجا بذاری و جمله زیبای جورج کلونی هنگام خداحافظی از همسرشGoodbye, Elizabeth. Goodbye, my love, my friend, my pain, my joy. Goodbye. Goodbye. Goodbye
چیز قشنگ دیگه این فیلم اینه که همه تصمیم به بخشیدن می گیرن تا رها شن.امیدوارم این فیلم رو ببینیدو لذت ببرید

Excerpt: Your Text Here


۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

درك عظمت عشق


روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي ميكردند. شادي، غم، غرور، عشق و...
روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. پس همه ي ساكنين جزيره قايقهايشان را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند.
اما عشق مايل بود تا آخرين لحظه باقي بماند چرا كه او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت، كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد كمك خواست و به او گفت:

آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت: خير نمي تواني. من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.
پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست.
عشق گفت: لطفاً كمك كن و مرا با خود ببر.

غرور گفت: نمي توانم. تمام بدنت خيس و كثيف شده، قايق مرا كثيف مي كني.
غم در نزديكي عشق بود. پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بيايم.
غم با صدايي حزن آلود گفت: آه عشق. من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .

پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن گفت: بيا عشق . من تو را خواهم برد .
عشق آنقدر خوشحال شده بود كه حتي فراموش كرد نام ياريگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت و جزيره را ترك كرد.

وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كه
چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود.
عشق از علم پرسيد: او كه بود؟

علم پاسخ داد: او زمان است.
عشق گفت: زمان! اما چرا به من كمك كرد؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

کریسمس مبارک!


مدت ها بود که می خواستم راجع به جنگ بنویسم! راجع به پوچی جنگ,

راجع به سرباز هایی که به دور از خونواده هاشون و فقط به عشق و امید

بازگشت به آغوش گرم اونا زنده اند.راجع به انسان هایی که فقط از سر اجبار

نه به خواست درونی قلبشون با هم مصاف می کنند.

راجع به انسان هایی که هیچ کینه ای از هم ندارند و از اینکه روبروی هم ایستاده اند

سخت حیران و آزرده اند. راجع به بازی کثیف قدرت و زیاده خواهی عده ی معدودی

از آدم ها که لطمات جبران ناپذیری به تاریخ انسانیت وارد کرده,

تا اینکه به دیدن این فیلم زیبا نشستم. فیلم همه ی اون چیزایی رو که می خواستم

به زیبایی به تصویر کشیده. فیلم براساس داستان واقعی از جنگ جهانی اول ِ

خشونت جنگ به حداقل ممکن کاهش یافته . بنابراین دیدن فیلم رو به همه دوستان

توصیه میکنم.


و باز هم بنی آدم اعضای یکدیگرند...



Excerpt: A film on Humanity , The Majic of Music and The Vanity of War : “Joyeux Noel”


دست مریزاد آقای فرهادی!


Excerpt: Congratulation Mr Farhadi !

اسکار خمینی شهری


خمینی شهر - چهار راه شریعتی - مغازه پدر اصغر فرهادی

خمینی شهر جای عجیبیه. کنار دانشگاه صنعتی اصفهان. دوطیف آدم متفاوت داره. یک عده انسان های فرهیخته اکستریم و یک عده هم اکستریم در زمینه ی منفی !