دیوانه !!!!!
چروکِ زیر چشمانت
همانقدر زیباست
که چینِ رویِ دامنت
نیکی فیروزکوهی

Excerpt: how horribale this feeling is !the man who was your everything sleep there with out any ability.he is even more weakling than a child.
حس عجیبیه دیدن یه جوجه تیغی از نزدیک؛ موجودی عجیب و ترسناک و در عین حال ظریف و با مزه .
همیشه هستند دور و برمون آدمهايي كه فارغ از دغدغه هاي بي خودي كه ما داريم؛ مشغول زندگي خودشونن؛ اونا توي محيط كوچكي كه براي خودشون ساختن؛ پنهان از چشم ديگران؛ مي خندن؛ گريه مي كنن؛ كتاب مي خونن؛ و در حالي كه ممکنه همه جورِ ديگه اي راجع بهشون فكر كنن؛ اونا فارغ از قضاوت هاي ديگران توي دنياي خودشون ؛ لذت بردن از هستی رو با همه ی رنج ها و سختی هاش تجربه می کنن!
راستی شما یه جوجه تیغی سراغ ندارید؟!
پشت جلد کتاب می خونیم:
" خانم ميشل ظرافت جوجه تيغي را دارد؛ از بيرون پوشيده از خار، يك قلعه ي واقعي نفوذ ناپذير، ولي احساسم به من مي گويد كه از درون به همان اندازه ي جوجه تيغي ظريف است، حيوان كوچك بي حال ، به شدت گوشه گير و بي اندازه ظريف"
داستان راجع به خانم میشل سرایدار ساختمان شماره ی 7 خیابان گرونلِ؛ خانم میشل درس چندانی نخونده و به گفته ی خودش: " نام من رنه Rene است. 54 سال دارم ؛ من بیوه ام: ریزه میزه ؛ چاق ؛ خِپله...." او عاشق فلسفه ، موسیقی؛ هنر و ادبیاتِ. داستان در شهر پاریس و توی یه ساختمان بزرگ و با شکوه اتفاق می افته . داستان از دو زاویه دید روایت میشه ! علاوه بر خانم میشل ؛ پالوما Paloma دختر 12 ساله ی باهوش ِ یکی از همین آپارتمانها هم روایتگر داستانه. هر دوی اونا سعی می کنن خودشون رو از دیگران مخفی کنن ؛ چون دنیای اونا با دنیایی دیگران کاملا" متفاوته! با وارد شدنِ آقای اوزووOzu به داستان ماجرا جورِ دیگه ای پیش میره ...
"ظرافت جوجه تیغی" از کتابایی بود که زمین گذاشتنش برام سخت بود! داستانی پر از لحظه های ناب، درسهای فلسفی، امید و زندگی . خواستم سهیم باشم لذت خوندن این کتاب رو با شما.
Excerpt:my father is in coma and now he just can open his eyes.this is my feeling about the moment that I see him.
Excerpt: About Rizali Khajavi, a person who burned his cloths in a cold winter night in order to stop a train from moving toward a stone avalanche on the train rail...