۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

سعی‌ می‌کنم


چه می‌شه کرد، بین این همه تصویرهای خونی و ........ باید به زندگی‌ ادامه داد، باید قوی بمونیم که بشه بقیه راهو رفت.

هروقت سینه ات سنگینی‌ کرد لبخند(smile) رو توی گوگل سرچ کن.
.
.
.

۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

حر


ببینید این همه دشمن داریم، یونانی ها، ایرانی ها، حکومت روم و کلیسا، این ها که با امت اسلامی بد هستند و می خواهند از هر فرصتی استفاده کنند که به امت مسلمان ضربه بزنند، آخر توی این شرایط ِ سخت که اطراف ِ ما پر از دشمن است، از علی بعیده. از یار ِ پیامبر بعیده. برای چی علی بیعت نمی کنی. برگرد به مسیر ِ اصلی ِ اسلام ِ محمدی و دست از نفاق بردار. قدرت طلبی را کنار بگذار. آتش ِ فتنه را نیفروز. آخر حسین، این چه کاریه؟ از برادرت یادبگیر که بیعت کرد. به حق برگرد. اصلاح شو. از نوه ی پیامبر بعیده که اینطوری مقابل ِ اسلام به ایسته.

اما حر بن یزید ِ ریاحی حقیقت را کشف کرد. این رو از جان دادنش برای حقیقت میشه فهمید.

" معاويه و اطرافيانش قسمتي از بيت المال مسلمين را به اصطلاح امروز صرف اجير كردن و استخدام روحانيت آن روز مي كردند؛ راويهاي بي بند و بار، بي عقيده و بي ايمان را با زور پول مي خريدند و آنها احاديث پيغمبر را تغيير مي دادند، حديثي در مدح دشمنان علي وضع مي كردند. مورخين نوشته‎ اند. سمرة بن جندب هشت هزار مثقال زر گرفت و يك حديث عليه علي بن ابيطالب جعل كرد. بنابر اين براي آنها تغيير دادن تاريخ كار مشكلي نبود. اگر هم بعدها بخشي از تارخي ماند، به واسطه عملياتي نظير نهضت حسيني بود والا اگر حسين(ع) هم سكوت مي‎كرد، تاريخ هم تغيير كرده بود. پس اين عامل ارزش بالاتر و بيشتري نسبت به عامل دعوت مردم كوفه، به نهضت اباعبدالله(ع) مي‎دهد."

به نقل از شبکه ی اطلاع رسانی امام حسین (ع)

ایرانی ها به این دلیل عاشق ِ امام حسین هستن که از خوی ِ مردانگی اش لذت می برن. وگرنه چسبیدن به دروغ که افتخاری نداره.

قانون دانه


نگاهی به درخت ســـیب بیندازید. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.

- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.

در یک کلام:

افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.

همه امور به هم مربوطند

آیا دقت كرده اید كه هر وقت به طور منظم ورزش می كنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟

آیا دقت كرده اید كه وقتی غذاهای سالم تر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید كه ورزش كنید؟

همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر می گذارد، روش حرف زدنتان روی طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش برای پیشرفت در یك بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.

وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل كار نیز احساس شادی بیشتری خواهید كرد و وقتی سر كار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟

- اینكه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع كنید. می توانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع كنید. این كار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

- مهم نیست كه تلاشی كه جهت «پیشرفت» می كنید كجا صرف می شود. مهم این است كه شروع كنید.

- عكس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یك بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.


در یک کلام

هر كاری كه انجام می دهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر است

چرا؟

هنگامی كه بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می كند، اغلب ما از خودمان می پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»

سؤالاتی كه با «چرا» شروع می شوند، ممكن است ما را به یك چرخة بی حاصل بیندازند.

اغلب جوابی برای این "چرا" ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.

افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند كه با «چه» شروع می شوند:

«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»

«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»

و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند: «چه كاری طی 24ساعت آینده می توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»

در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می كنند و آنچه كه از دستشان بر می آید انجام می دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه «چرا؟»


. . . بر گرفته از یک ایمیل

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

یگانه گی ِ خدا


خب، الحمدالله که امشب دیدیم آنچه پیش ِ پیر ِ جماران رخ داد. حتی اگه در کشوری اقلیتی هم مخالف وجود داشته باشه نباید زدشون. همین سال ِ گذشته یادمون نمی ره که توی سریلانکا چطور گروه ِ اکثریت شروع کردند به کشتن ِ مردم ِ اقلیت. توی دانشگاه ِ ما دانشجوهای سریلانکایی اعتراض می کردند و تومار می نوشتند. اینها البته به آقا فیله اعتقاد دارن نه خدای واحد، اما از مسلمان اون هم شیعه ای که پرچمدار انصافه و بزرگی مانند ِ حسین داره، بعیده که بیفته مسلمان ِشیعه ی دیگه رو اینطور لت و پار کنه.

سید محمد خاتمی وقتی داشت از اباعبدالله می گفت و توصیف می کرد که چطور برادرش تکه تکه شده بود، ناگهان عده ای شروع به زدن ِ مردم کردن. جیغ ِ زن ها و آجر پرت کردن به خاتمی و ... . آیا این رفتار رو می شه حق دانست؟ ایا این لشگر ِ کابل به دست که بی دفاع ها رو می زنه لشگر ِ حسینه؟ من به شخصه این انسان ها رو نمی فهمم و نمی شناسم. این ها بیشتر شبیه به کسی هستن که به پسر ِ شیوا (خدای قدرت) اعتقاد داره.

اگه خدا ها رو چند تا بکنی، یکی بشه خدای زیبایی و یکی بشه خدای قدرت و یکی بشه خدای بخشش، به ظاهر اینطوره که خب چه فرقی داره، مهم صفت های خوبیه که این ها دارن. اما دقیقا نکته توی همینه. عده ای به خدای قدرت اعتقاد پیدا می کنند و از خدای انصاف و بخشش و زیبایی و ... رو گردان. این عده جونشون رو فقط برای اون خدای خاص (قدرت) می دن و از خداهای دیگه رو گردانن. خدای مهمین و بخشنده رو خداهای ضیفی می دونن. زمان جاهلیت هم بیشترین قربانی ها نصیب ِ هبل و لات و عزا می شد، خدای قدرت و خدای نگهداری از اموال و خدای ثروت. پس کو نصیب ِ خدای عدل و انصاف؟ فکر و ذهن ها میشه قدرت. اینه که در چنین سیستمی از بقیه ی صفت ها دور میشیم و کم کم هیولاهایی میشیم که حاضریم با اجازه ی خدا دست به جنایت هایی بزنیم. آدم ِهای بی دفاع رو بزنیم، زور بگیم و وحشی گری در بیاریم تا از عربده کشی ِهامون دیگران بترسن.

نکته در اینه که اسلام همه ی این خدا ها رو یکی کرده.


... محمد



Excerpt: It seems to be the same whether you believe in different Gods each with one idol adjective, or if you sume all of these adjectives into one body and call it God. However, there is a very important difference when these beliefs are tested in the path of time (history). A dynamical test to these two ideas gives rise to two different results. When you see different Gods each with one feature, depending on the life experiences you fall in love with a few of those Lords and in time you forget about other Lords and their features and adjectives. In the worst situation, you may become enemy of others and fight them. This is how multi-god system may fail in time.


۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

کی به روز ِ جزا اعتقاد داره

دو آدم در مقابل ِ من. یکی سریلانکایی و یکی ایرانی. با هر دو کمتر از چند روز نیست که آشنایی. با هر دو تبادل ِ پول داری. با اولی میلیون ها و با دومی ده بیست هزار تومن. هر دو حسابگر. یکی معتقد به پسر ِ شیوا (آقا فیله) و دیگری نمازگزار.

با اولی حسابی کشتی گرفتیم سر ِ قیمت، و هر سکه برامون مهم بوده. در جایی پرسید: پول ِ فلان چیز رو داده ای و من گفتم: آره. اما فاکتور رو شهر ِ دیگری جا گذاشتم. شک کرد و وایساد. گفتم: باور کن داده ام. گفت: تا فاکتور را نبینم نمیشه. گفتم: تا دو ساعت ِ دیگه همه جا تعطیله، باید بقیه ی کار را انجام بدیم. گفت: نه. هر چی توضیح دادم (بدون ِ قسم خوردن) گفت: نه. تو باید بفهمی که مردم از تو زرنگ تر هستن. من سکوت کردم و دوباره اون پول رو دادم. دیگه توی راه باهاش حرف نزدم. وقتی رسیدیم به وزارت خونه، اتفاقی از خانم منشی پرسیدم و دیدیم که فاکتوری از پرداخت ِ من اونجاس. پرینت کرد و به دستش داد. طرف فاکتور رو که دید قرمز شد. دو ساعت ِ بعد موقع خدا حافظی مبلغ درشتی به من برگردوند. دو برابر ِ آنچه باید می داد. گفتم این چیه؟ گفت: دو بار پرداخت کردی. می فهمم. منم شرقی ام. دلم گفت باید بهت اعتماد کنم اما نکردم. این تنبیه ِ منه وگرنه مجازاتش رو باید جایی دیگه توی زندگیم بدم. قبول کن. من هم اون مقداری که باید رو قبول کردم. گفت: محمد، بخند، خوشحال باش. دلگیر نباش ازم. اینقدر ساده اینو گفت که به دلم نشست و خندیدم.

دومی، سر ِ چند هزار تومن به من گفت: دروغگو! اونم دو سه روز بعد از آشنایی مون! توضیح دادم که اینطور بوده و اون اشتباه می کنه. به زبان ِ بی زبانی گفت دروغ می گی.
دو برابر چندر غاز رو بهش دادم. آروم شد که حرفش درست بوده! امیدوارم سالم باشه.

اون پول هایی که حلال هستن وسیله ی سنجش ِ سره از ناسره هستن. با پول ِ حلال میشه فهمید کی به روز ِ جزا (واقعا) اعتقاد داره.

آرامش ِ جانم شد رودکی ِ عزیز که هزار و صد سال ِ پیش نوشت:

مِه تران ِ جهان، همه مُردند،
مرگ را سر همی فرو كردند

زير ِ خاك اندرون شدند آنان كه،
همه كوشك ها بر آوردند

از هزاران هزار نعمت و ناز
نه به آخر، به جز كفن، بردند

... محمد




Excerpt: Dealing with two persons, one believes in Shiva's son, the other is a prayer. Money is a tool to distinguish between those who believe in God and those who don't. Praying does not make any difference.


برای آرامش . . .

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

نفخت

به نظرم خدا در روح بعضی دمیده، در روح بعضی ....

مال من جز دسته دومه.


۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

دعا می‌کنم

دعا می‌کنم برای عزیزی که الان بیهوشه و برای عزیزانش که قوی باشن. توکل بر خدا

اینکه دعا چه جوری می‌خواد کمک کنه رو من نمیدونم ولی‌ اگه فقط یه حس مثبت رو هم به اون برسونه دریغ نکن ازینکه تو هم براش دعا کنی‌.

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

تجلیٌات صوفیانه


یکی‌ از زبان‌هایی‌ که من خیلی‌ بهش علاقه دارم (و البته به خیلی‌ از زبان‌ها علاقه دارم) زبان عربیه. یک کتابی‌ هست به اسم "تا سبز شوم از عشق" که منتخب شعر و نثر نزار قبانی (شاعر لبنانی) هست به همراه اصل متن عربی‌ کنار ترجمه فارسی (از موسی‌ اسوار) که خوندنشو خیلی‌ جذاب می‌‌کنه. این شعر که اسمش "تجلیات صوفیانه" است از شش بخش تشکیل می‌شه و از شعر‌های قشنگ همین کتابه . . .


1

آنگاه که چشمانت

چون چلچراغی مسین بر درگاه ولیٌی در دمشق می درخشد

فرش تبریز را بر زمین می گسترم و به نماز دعوت می کنم...

و سرشک بر گونه فریاد می زنم :

ای تنها ... ای یگانه ... مددی

به من نیرو ده که در محبوب خود فنا شوم،

و همه حیاتم را بگیر...



2

آنگاه که در چشمانت، ای بانوی من

سبز با سیاه، با آبی، با زیتونی، با گلی ، در می آمیزد

حالتی نادر بر من می رود ...

که میان هشیاری و نا هشیاری است، میان وحی و اِسرا،

میان کشف و ایما، میان مرگ و میلاد،

میان برگ آرزومند عشق... و کلمات

و مرا می خوانند

باغ هایی که باغ هایی دیگر در پس آنهاست،

و بهشت هایی که بهشت هایی دیگر در پس آنهاست،

و فانوس هایی که فانوس هایی دیگر در پس آنهاست...

و در پس آنها نیز زوایایی و تکایایی و مریدانی،

و کودکانی سرود خوان... و شمعی... و جشن ولادت هایی...

و پیرامون من پرندگانی زرین و آسمانی زرین

و فواره هایی که با صدایی زرین پر گویی می کنند

و آنگونه که در خواب می بینند دو پنجره می بینم گشوده

که آن سویشان هزاران معجزه رخ می نماید...



3

آنگاه که شب هنگام در چشمانت

بزم صدا و روشنا آغاز می شود... مناره ها شادمان گام برمیدارند

آن افسانه ای جشن آغاز می شود که پیش از آن جشنی چنان نبوده است...

و سفاینی از جزایر هند خواهد آمد، تا تو را عطرها و آفتاب ها ارمغان آرَد

آنگاه...

مرا وجد تا به هفت آسمان می رباید

آسمان ها را هفت دروازه است...

بر دروازه ها هفت نگاه بان...

آسمان ها را هفت خلوت خانه است...

در آنها هفت خدمتکار زن...

که در جام هایی مه نشان باده می گردانند...

و هر که را در راه عشق جان سپرده است

کلیدهای حیات سرمدی تقدیم می دارند...

و ناگه سرزمین شام

در هیئت رودهایی ... و آب هایی ...

و چشمان عسلی ... فراز می آید

و ناگه من

با مادرم، با دوستانم،

و با تکالیف مدرسه به سر می برم ...

پس آنگاه، سرشک بر گونه ، فریاد بر می آورم :

مددی!

ای تنها ، ای یگانه

به من نیرو ده که در دانش عشق

من نیز از اولیای صالحیٌه شوم ...



4

آنگاه که دریا در چشمانت، چون شمشیری سبز در ظلمات، بلند می شود

بر من خواهش مرگ، بسمل شده بر کف قایقها، چیره می شود

و مسافت هایی مرا می خوانند ...

دریا چه هایی مرا می خوانند ...

اخترانی مرا می خوانند ...

آنگاه که دریا دو نیمه ام می کند

چندان که لحظه در عشق تمامی لحظات است ...

و آب دیوانه وار از همه سو می آید

و همه پل های مرا ویران می کند

و همه ریز و درشت زندگی ام را محو ...

شوق سفر بر من حاکم می شود

به آنجا که پس دریا دریایی است ...

در ورای جزر مدٌی است ... در ورای مدٌ جزری ...

و در پس شن بهشت هایی است

همه مومنان را

و منارهایی ...

و ستاره ای ناشناخته ... و عشقی نا به آیین ... و شعری نا نوشته ...

و نار سینه ای ... که شمشیر های فاتحانش ندریده است



5

آنگاه که به پادشاه نشین ضرباهنگ و نعنا و آب گام می نهم

به شتابم وا مدار ...

شاید از خود بیخود شوم و به آهنگ طبل ها چو درویشان در رقص آیم

به ضریح خضر ... و نام های پیامبر ... پناه ببرم

خدا را، بانوی من ، مرا بیدار مکن

و بگذار

در میان باغ هایی که شعر و آب یاسمن سر مستشان کرده است

خفته مانم

شاید شبانگاهان در خواب ببینم

چلچراغی شده ام بر درگاه ولیٌی در دمشق ...



6

آنگاه که در چشمانت هزاران آینه لب به سخن می گشایند

هر کلام دیگری پایان می گیرد ...

و من خویشتن را در آستان عشق خاموش می بینم

و کیست که در آستان عشق لب به سخن بگشاید ؟

اگر پریده رنگ و غریب نگاهم دیدی ...

اگر دیدی که کودک وار نماز خود را به جا می آورم

و بر سرم پروانه هایی و فوج های کبوتر است ...

به تندی و جنونم، چنانچون پیش ، دوست بدار

و چندان که هلاکم خواهی ، قلبم را چون سیب سرخ بفشار ...

و بر دنیا بدرود ...






۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

ناصر عبداللهی

ناصر که رفت فهمیدم همه ی ما از این دنیا بیرون می رویم. مثل ِ همه ی داستان هایی که خوابشان را دیده ام. مدتی خوش تراش ِ مایی.

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

از میان کوچه‌ها می‌‌گذرم . . .

خبری دارم، خبری دارم از بی‌ خبری !

ماه از میان کوچه‌های آسمان می‌‌گذرد

و از هر پنجره‌ای سرک می‌‌کشد

دسته‌ای خوشهٔ گندم به دست دارد

و هر از چندی

آن را تکانی می‌‌دهد،

باشد که ردی از خود به جای گذارد . . .

"من به دنبال دل آویز‌ترین شعر جهان می‌‌گشتم!"

سلام به همهٔ شفایی‌ها (: . . .

بدون کلک و حقه بازی!

عرض شود فی‌ الباب نه‌ سالگی ، مبارک باشه صد سال نه‌ به این سالها!

و باز هم عرض شود که تولد که بدون آهنگو قرو اینا که نمیشه اینم همون آهنگ برای اول صبح که پر انرژی و سر حال بزنی‌ تو گوش همچی‌



منم خدای خودم رو دارم، بالاخره یه جایی‌ یه موقعی یه لحظه‌ای..... و اونوقت.........



این آهنگ هم به خاطر اینکه دیگه خیلی‌ بترکونیم واسه نه‌ سالگی، گرچه خودمون که ترکیدیم کلا.


-------------------------------------------------

پ.ن. چقدر این موضوع هارا توی دانشگاهامون دیدیم، من اونقدر دیدم که تعدادش از دستم در رفته، اصلا یه چیز عادی شده، مگه غیر این هم هست!؟

۱- استادی (از بودجه‌ی پژوهشی اش‌) حق ثبت نام کنفرانس دانش‌جوی یک دانشگاه دیگر را، پس از آگاهی با واسطه از پذیرش مقاله، می‌پردازد به شرط آن‌که نام او به عنوان مولف باشد.

۲- دانش جو نام دانش‌چوی دوست خود -- که اصلا از موضوع پژوهش بی اطلاع است - را هم اضافه می‌کند تا در گرفتن پذیرش او کمک کند. یا استاد نام هم‌سرش، نام دوست اش را. راستی دقت کرده‌اید که در این سال‌ها میانگین تعداد مولفان یک مقاله‌ی ایرانی چه قدر زیاد شده! کسی وقت داشته باشد به سادگی این آمار را می‌شود استخراج کرد.

۳- استاد به دانش‌جویش می‌گوید که هر مقاله ای در هر زمینه (حتا خارج از موضوع پروژه یا تزش با او) و با هر کس می‌نویسد باید نام او هم باشد. حالا استاد مشهور به کار در زمینه‌‌ی «الف» است و مقاله‌ی منتشره در زمینه‌‌ی کاملاً متفاوت «ب»، البته who cares!



وبلاگ استادان علیه تقلب

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

نه ساله شدیم

دیروز 15 دسامبر مصادف با 24 آذرماه شفا نه ساله شد.

امسال ویژه نامه ی خاصی نداریم. سال ِ پیش کلی جشن داشتیم در روز ِ تولد ِ شفا. شفا، تولدت مبارک و از تو ممنون که اجازه دادی ما با تو رشد کنیم، چیزهایی یاد بگیریم و کمک کردی بی انگیزه گی هامون رو در زندگی شخصی کنار بگذاریم.

ابن سينا در شفا نتيجه گرفت که آفرینش را بايد به صورت يک اشتقاق ِ موجودات از فکر ِ خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می‌آيد و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.

ما از شفا چه نتیجه ای می گیریم.

... محمد



Excerpt: 9th birthday of Shefa blog.


براي چه زيسته ام


برتراند راسل
1872-1970

سه شوق ِ ساده ولي قاهر و نيرومند بر زندگي ِ من فرمان رانده اند:

يكي سوداي عشق،
يكي طلب ِ دانش،
و يكي احساس ِ تحمل ناپذيري از همدردي با آلام ِ آدميان

اين سه شوق چون باد هاي سخت مرا خودسرانه بدين سو و آن سوي كشانده و بر فراز ِ دريايي از غم و غصه ها تا لب ِ گرداب ِ نا اميدي پيش رانده اند.

نخست جوياي عشق بوده ام: چرا که عشق وجد و شادي مي آفريند، وجدي شگرف كه حاضر بوده ام براي بدست آوردن ِ چند ساعت از آن شادي ِ شگفت، باقی ِ عمرم را نثار كنم. ديگر بدان خاطر كه عشق آدمي را از رنج ِ تنهايي مي رهاند، تنهايي ِ هولناكي كه در آن انسان ترسان و
لرزان در مرز هستي، دره ي ِ بي انتها و مرگبار ِ نيستي را نگاه ميكند و بر خويش مي لرزد. و سر انجام عشق را بدان خاطر جويا بوده ام كه در پيوند و اتحاد ِ عشق، بهشتي را كه در خيال ِ قديسان و شاعران گذشته است را در يك مينياتور عرفاني به چشم ديده ام. اينهاست آنچه در عشق جستجو كرده و يافته ام هر چند عشق از آن خوبتر است كه با زندگي آدميان در آميزد.

با همين شور و شوق دانش را نيز طلب كرده ام و پيوسته آرزو داشته ام كه از راز دل آدمي با خبر شوم و سرّ تابش ستارگان را دريابم و كوشيده ام تا اعداد فيثاغورثي را كه بر جهان ِ كون و فساد حاكمند بشناسم. و در اين راه به اندك بهره اي دست يافتم.

عشق و دانش اين دو شوق ِ نخست، بدان قدر كه از آنها بهره يافتم، مرا به سوي آسمان سوق داده است.


اما احساس شفقت و همدردي با رنج هاي آدميان مرا پيوسته به زمين بازگردانيده. صداي فريادهاي درد آلود در قلبم به اهتزاز در ميآيد، كودكان قحطي زده، قربانيان شكنجه ها، كهنسالان ِ ناتوان و بيچاره اي كه خود را بار منفوري بر دوش فرزندان احساس ميكنند و تمامي دنياي ِ تنهايي و فقر و درد و رنج، همه طنز ِ تلخي ست كه آرمانهاي بلند ِ انساني را به ريشخند مي گيرند.

در دلم بوده است كه از شدت رنجها و كثرت ِ شرور در جهان بكاهم. اما توفيقي نيافتم و خود نيز از بديها و شرور رنج برده ام. اين راهي است كه من در زندگي پيموده ام و آن را شايسته زيستن يافته ام و اگر بار ديگر موهبت زندگي به من عطا شود با خوشحالي همين راه را خواهم پيمود.

منبع: نوشته های پرنیان در شفا

---------------
پی نوشت: برتراند راسل فيلسوف و رياضيدان و نويسنده ی انگليسي در شهري در منطقه ی ولز در انگلستان به دنيا آمد. در كودكي يتيم شد و نزد پدربزرگ خود پرورش يافت تحصيلات ابتدايي را در مدرسه زادگاهش گذرانيد و سپس به دانشگاه كمبريج رفت و به مطالعه و تحقيق رياضي پرداخت. از آثار معروف او ميتوان تاريخ فلسفه غرب، ازدواج و طلاق، چرا مسيحي نيستم ، چرا كمونيست نيستم را نام برد. به سبب كيفيت آثار او بخصوص در زمينه ادبيات و علوم انساني جايزه نوبل ادبيات در سال 1950 به او اعطا شد. راسل همچنين زندگينامه خود را به قلم خود نوشته كه متن فوق پيش در آمد و ميتوان گفت خلاصه كتاب است

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

آخ که علی‌ چه می‌کشید

علی مظهر حق است . در تاریخ بیش از سه جبهه جنگ ندارد،
قاسطین : قدرت های آشکار ضد مردم. ناکثین : عناصر دوست اما خیانتکار. مارقین:قربانی جهل و بازیچه بی گناه جور!....

صفین جنگ اسلام است علیه اسلام! جنگ مسلمون و قاسطون . در صفین ،علی با طبقه ی حاکمی می جنگد که پس از هر انقلاب وارث غاصب آن می شود ...

علی در صفین با اسلامی می جنگد که عدالت را از آن حذف کرده اند ، می جنگد تا عدالت را به آن بازآورد.

صفین جنگ با قاسطین است. قاسطین که چهره بزرگترین فاتحان اسلام گرفته اند و قرآن را پرچم خویش ساخته اند و توحید را از زندگی مردم به ذهن مردم بازگردانده اند!......

جملی ها ، بزرگترین ضربه را به علی زدند . اینان مظهر خیانتکارانند . همگامانی که از پشت خنجر می زنند . و رفتار علی با اینان تنها از علی ساخته است. جبهه جمل، دوستان خیانتکار ، برای علی سخت دردناک بود. گویی هر شمشیری که بر اینان می خورد دل او را مجروح می کرد . از جمل پیروز بر میگشت اما با لحنی پر درد می گفت : "وددت الی مت قبل هذا الیوم بعشرین سنه!" دوست داشتم که بیست سال پیش از این روز مرده بودم!......

مارقین!
این مردم عابد متعصب خدا که نه مزدور قاسطان اند و نه اهل خیانت، اما.... علی را همین ها درهم میشکنند، علی را همین ها به گناه و حتی کفر متهم میکنند، برای مسلط شدن بنی امیه بر سرنوشت اسلام همین ها زمینه سازی میکنند
بالاخره علی را که آخرین شانس مردم مظلوم و بشریت محکوم و انقلاب عدالتخواهانه جهان بود، همین ها میکشند!!!

این ها که برای رضای حق ، حق را می کشند ... همین ها که متعصبترین مقدسان اند و کفر، یارانی فداکارتر از این ها ندارد.

و شیعه علی بودند
و علی ، دشمنانی بدتر از اینها نداشت
مارقین!
این مومنان بی دین!
آه ، خدایا که علی از این ها چه میکشید!....


کتاب قاسطین ، مارقین، ناکثین/علی‌ شریعتی



۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

روش مشارکت در برگزاری بازار مواد غذایی خیریه محک

بازار غذای محک با شکوه هر چه تمام در راه است و برگزاری آن با کمک خیرین و حامیان همیشگی موسسه خیریه محک به یاد ماندنی تر خواهد شد.محصولات و حامیان بیشتر مالی در هر یک از بازارهای خیریه محک به معنای جذب کمکهای مردمی بیشتر برای کودکان مبتلا به سرطان تحت پوشش موسسه خیریه محک خواهد بود.
1: اهدای مواد غذایی و کالاها به شرح ذیل :
• انواع دسر و شکلات
• انواع سالاد
• انواع ظروف یکبار مصرف
• انواع کتلت
• انواع کوفته
• انواع کوکو
• انواع ماءالشعیر
• خورشت کاری
• لازانیا
• هدایای کریسمس
• اطلاع رسانی زمان و مکان برگزاری بازار )پنجشبه و جمعه 19 و 20 آذر از ساعت 11 الی 7 بعد از ظهر،اقدسیه ابتدای اتوبان ارتش،بلوار اوشان،بلوار جنت،بلوار محک،بیمارستان محک)
2: مشارکت مالی در برگزاری بازار
شرکتها: اهدا مبلغ 2500000 تومان بابت اسپانسری دو روز غرفه به مساحت 10 متر مربع،نصب استند تبلیغاتی در 3 قسمت بازار و درب ورودی وتبلیغ خدمات و محصولات شرکت در طول بازار از طریق بلند گو و فروش محصولات آن شرکت در غرفه (در آمد حاصل کاملا متعلق به شرکت مورد نظر خواهد بود).
رستوران ها: اهدا مبلغ 1500000 تومان بابت اسپانسری دو روز غرفه به مساحت 10 متر مربع ،نصب استند تبلیغاتی در 3 قسمت بازار و درب ورودی وتبلیغ رستوران در طول بازار از طریق بلند گو و فروش مواد غذایی در غرفه (در آمد حاصل کاملا متعلق به رستوران مورد نظر خواهد بود).

3: معرفی گروه موسسه خیریه محک در فیس بوک به حد اقل 5 نفر به منظور کمک در اطلاع رسانی سریع برنامه ها و نیاز های موسسه خیریه محک.

توضیح: کلیه اطلاعات درج شده در این گروه در فیس بوک با اطلاع کامل از نیاز ها و خدمات موسسه بوده و سرپرستان این گروه در فیس بوک همگی یاوران داوطلب با سابقه بیش از 10 سال همکاری مستقیم با موسسه خیریه محک می باشند.
در صورت تمایل به همکاری در هر یک از موارد بالا لطفا پاسخ خود به همراه شماره تماس را Reply فرمایید.
با احترام
در روشنایی باشی
د


ای با من...، نمی دونم ، مهم نیست



بعد مدتها آهنگی شنیدم که منو بغل کردو با خودش برد.
.
.
.
تو که وجود نداری اما من دوست دارم یادت بکنم همه جا

--------------------------------------------------
پ.ن. خیلی‌ مراقب خودتون باشین


وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى
وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى


و براى انسان [بهره ای نیست] جز حاصل تلاش و کوشش او
و [نتيجه] كوشش او به زودى ديده خواهد شد

53:39



برای عزیزی که سخت کار می کند اما هنوز دلش محکم از نتیجه نیست...
دلت مطمئن باشه رفیق





Excerpt:

and man can have nothing but what he strives for,
that (the fruit of) his striving will soon come in sight.
Quran 53:39



۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

چه جوری می‌شه این مسائل رو حل کرد؟

منبع: حدیث هجرت
یکی‌ از نکاتی‌ که توی این ۲ سال تحصیل در امریکا برام مهم بوده، نحوه تمرکز بر پژوهش و تحقیق هست. توی کشور خودمون از اهمیت پژوهش، انجام تحقیقات کاربردی و مرتبط با نیاز‌های کشور، ارتباط دانشگاه و صنعت، و امثال این موارد زیاد شنیدیم. اما زیاد هم دیدیم یا شنیدیم که دانشجوهای تحصیلات تکمیلی (فوق و دکتری) مثلا با ترجمه چند تا مقاله، پروژه رو سمبل می کنن و کار کم ارزشی تحویل میدن؛ یا اینکه این دانشجویان برای گذران زندگی (احتمالا متاهلی) اینور اونور در شرکت ها و ادارات مشغول به کارند. از طرف دیگه استادها بعضا برای کار پژوهشی ارزش قائل نیستن، سطح علمی‌ و پژوهشی خودشون رو به روز نمیکنن و یا اهمیتی به کار پژوهشی دانشجو نمیدن. همینطور مشاهده می‌شه که مقدار زیادی از مقالات، صرفا به خاطر داغ بودن یک موضوع در دانشگاههای غربی و با هدف اینکه مقاله ای چاپ شده بشه (تا رزومه یه استاد طولانیتر و امکان تحصیل خارج از کشور یک دانشجو فراهمتر بشه) نوشته میشن، بدون اینکه لزوما پیش زمینه‌های فنی یا پس زمینه‌های تکنولوژیکی موضوع دیده بشن؛ حال آنکه داغ شدن یک موضوع در اون دانشگاه‌های خارجی‌ به خاطر یک نیاز واقعی در جامعه و صنعت کشورشون بوده.

لذا همیشه برام سوال بوده که چه جوری می‌شه این مسائل رو حل کرد؟ یعنی‌ اساسا چه جوری می‌شه سیر حرکت پژوهشی در دانشگاه رو با مسیر صنعت و کاربرد در جامعه همسو کرد؟ در اولین روز ورودم به دانشگاهم در امریکا بود که معاون تحصیلات تکمیلی دانشکده مون بهم گفت: «دانشگاه با دانشجو‌های تحصیلات تکمیلیش زنده می‌شه و میمیره». الان بعد این یکی دو سال فکر کنم بتونم معنی این جمله و در واقع ایده حل این مساله در امریکا رو - اونجوری که خودم درک کردم - به طور کوتاه توضیح بدم. ضمنا، با اینکه دارم با دید رشته‌های مهندسی‌ طرح بحث می‌کنم، ولی‌ به راحتی‌ می‌شه این سوال و جواب‌ها رو به رشته های انسانی‌ و پزشکی‌ و غیره هم تعمیم داد.

نکتهٔ کلیدی در حل مساله ...

ادامه

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

حموم آفتاب



خسته، در حال مرگ،خودت و حرفهات همه توسط هیات ژوری سمینار زیر سوال، دو ماه و نیم کار همه شلغم پخته.
این حال من، این از این.


این شهر ما یه قبرستون داره که من نمیدونم چرا هروقت خیابونی رو اشتباه میرمو گم میشم میرسم به این قبرستون، واسه خودش میدون ولیعصره.


از دروغ خیلی‌ بدم میاد، نه اینکه خودم دروغ نگفته باشم تا به حال ، اما هیچوقت از ترس چیزی دروغ نگفتم.


غذا میپزم چه جور، خودم کفّ می‌کنم، به زودی مطبخ خونه رو راه میندازیم آموزشش با عکس هاش که زکات علم آموختنشه.


آهنگ برای اینکه اول صبحی‌ سر حال باشین، پر انرژی ، چشم دشمن کر گوشش کور.
allowfullscreen="true" width="320" height="265">

موقع گوش دادن به آهنگ باید چیکار بکنین؟ دقیقا ...

.
.
.

خیلی‌ ساده شدم، چی‌ انتظار داری بیام اینجا بنویسم.