۱۳۸۶ شهریور ۹, جمعه

آدمهای بامزه!

گاهی اوقات آدما کارایی میکنن که به جای اینکه از دستشون ناراحت بشی ، خنده ات میگیره . وقتی میبینی چقدر بین طرز فکر تو و طرز فکر اون آدم ، چقدر بین دنیای تو و دنیای اون آدم تفاوت هست ، اونوقت به جای اینکه بهت بر بخوره ، به جای اینکه براش متاسف بشی ، به جای اینکه ازش عصبانی بشی ، فقط میتونی بهش بخندی .
و جای شما خالی من این دوهفته کلی خندیدم !


Excerpt: Just laugh at proud and assuming people.

۱۳۸۶ شهریور ۷, چهارشنبه

جنگ ترياك

سال 1842

جنگ اول ترياك ميان چين و انگلستان پايان يافت.

طبق اين قرارداد، دولت چين پذيرفت كه بنادر چين به روي كشتي هاي قدرت هاي بزرگ باز باشد و تعرفه هاي گمركي تجار انگليسي ثابت بماند، انگليسي ها از حق محاكمه كنسولي برخوردار باشند و دولت چين بابت غرامت جنگ 21 ميليون اونس نقره به دولت انگلستان بدهد.

انگلستان سالها بود كه ترياك محصول هند را به چين صادر مي كرد و چينيان با مصرف اين ترياك ارزان معتاد شده بودند. سالها بعد، دسته اي از چينيان ميهندوست با تشويق دولت چين به كشتي هاي باري انگلستان حمله بردند و صندوقهاي ترياك را به دريا ريختند كه اين امر بهانه جنگي شد كه مورخان بر آن نام جنگ اول ترياك نهاده اند. به اين مناسبت نگاه كوتاهي به تاريخچه ترياك بيافكنيم:

بوته ترياك به دليل سازش با هر آب و زميني از قديم الايام در اطراف درياي مديترانه به صورت خود رو به دست مي آمد و به علت داشتن گلهاي زيبا، به تدريج به دست انسان كشت شد. نخست مصريان قديم، سپس ساكنان آسياي صغير (تركيه) و آنگاه يونانيان و بعد از آنها روميان با اين ماده (بوته ترياك و شيره آن) آشنا شدند.

بقراط كه آن را Opium مي ناميد براي درمان بيماريها آن را تجويز مي كرد. در كتابخانه ي "آجر نبشته" آشور بانيپال (2700 سال پيش) از آن به عنوان داروي مسكن نام برده شده است.

اسكندر مقدوني آن را با خود از يونان به ايران آورد تا در صورت بيمار شدن سربازانش به آنها بخوراند و سپس آن را در شرق افغانستان (آن زمان آريانا يعني سرزمين آرين ها خوانده مي شد) كشت كرد.

عربها كه در گسترش آن در آسياي جنوبي سهيم هستند، آن را داروي رفع سردرد مي پنداشتند.

رازي نخستين شيميداني بود كه هزار سال پيش خواص شيميائي ترياك را شناخت و آن را افيون Afiyun (واژه شكسته شده Opium) خواند.

سپس ابن سينا در آزمايشگاه خود در اصفهان روي اين ماده تجربه فراوان كرد و به اعتياد آور بودن آن پي برد و توصيه كرد كه فقط براي رفع تسكين درد، درمان اسهال و اسهال خوني و چشم درد به طور موقت و مقطوع از آن استفاده شود. احتمالا از همين زمان اين ماده ترياك Teriac (داروي مسكن) خوانده شده است. در آن زمان براي رفع تسكين درد شيره آن را به مقدار كم با عسل مي خوردند. مصرف ترياك به ميزان محدود بود زيرا خوردن زياد آن باعث مرگ مي شد.

مغولها و تيموريان (تاتارها) اولين قومي بودند كه از ترياك به عنوان ماده مخدر استفاده كردند. آنها اين ماده را به سربازان خود مي خوراندند تا در ميدان جنگ از كشتن و كشته شدن نهراسند و فرار نكنند. استفاده از ترياك به عنوان ماده مخدر از قرن شانزدهم به تدريج معمول شد.

انگليسي ها پس از تصرف هند و دست يافتن به مزارع خشخاش اين كشور به تجارت ترياك به كشورهاي ديگر مخصوصا چين دست زدند كه به دو جنگ معروف به ترياك در قرن 19 انجاميد. احتمالا تشويق ايرانيان به كشيدن ترياك مربوط به همين دوره است.

انگلستان سالها بود كه ترياك محصول هند را به چين صادر مي كرد و چينيان با مصرف اين ترياك ارزان معتاد شده بودند. سالها بعد، دسته اي از چينيان ميهندوست با تشويق دولت چين به كشتي هاي باري انگلستان حمله بردند و صندوقهاي ترياك را به دريا ريختند كه اين امر بهانه جنگي شد كه مورخان بر آن نام جنگ اول ترياك نهاده اند. به اين مناسبت نگاه كوتاهي به تاريخچه ترياك بيافكنيم

در قرن 20، علي رغم ممنوعيت اين ماده از سوي جامعه ملل (سابق) و سازمان ملل كشت ترياك در چند نقطه از جمله افغانستان و مثلث طلايي، و مصرف آن و مشتقاتش از جمله هروئين ادامه دارد.

Source
Opium War in Wikipedia

Excerpt: Opium War between England and China.

۱۳۸۶ شهریور ۶, سه‌شنبه

دعای رئیس سرخپوستان


رئیس سرخپوستان خدای خویش را اینطور قسم می دهد

ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم

درباره راه رفتن دیگران قضاوت کنم

قدری با کفشهای آنان راه بروم
...............
الهی آمین

۱۳۸۶ شهریور ۵, دوشنبه

نیش ِ لطف ِ خدای توَهُمی

عسی ان تحبّوا شیئا و هی شر لکم
مردي نابينا و دوستش از كويري گذر مي كردند. هر يك از آنان به سفري جداگانه مي رفتند، ولي در ميان راه ملاقات كردند و آن مرد ديگراز آن مرد نابينا دعوت كرده بوده تا به او ملحق شود. آنان براي چند روز با هم بودند و با مرور زمان دوستي شان عميق تر شده بود. يك روز صبح مرد نابينا زودتر از دوستش بيدار شد و دنبال عصايش گشت. زمستان بود و شبي سرد و كويري و بسيار سرد.
او عصايش را پيدا نكرد، ولي ماري در آنجا بود كه به سبب سرما خشك شده بود.
پس مرد نابينا آن را برداشت و خدا را شكر كرد و گفت، "من عصاي خودم را گم كردم، ولي تو به من عصايي بهتر و نرم تر دادي." سپاس خداوند را به جاي آورد و گفت "تو بسيار مهرباني."
سپس با عصايش به دوستش زد تا او را بيدار كند و گفت، "بيدار شو، صبح شده است."
وقتي دوستش بيدار شد و او را با آن مار ديد ترسيد و گفت، "اين چيست كه در دست داري؟ فوراً آن را بينداز! يك مار است، خطرناك است."
مرد نابينا پاسخ داد: "تو حسوديت مي شود كه عصاي زيباي مرا يك مار مي خواني. مي خواهي من آن را بيندازم تا تو آن را برداري ، من نابينا هستم، ولي احمق نيستم."
دوستش پاسخ داد، "ديوانه شده اي؟ آن را فورا دور بينداز! اين يك مار است و خطرناك است."
ولي مرد نابينا گفت، "تو روزها با من بوده اي و نتوانستي بفهمي كه من چقدر زرنگ هستم. من عصايم را گم كرده ام و اينك خداوند عصايي زيباتر به من داده است و حالا تو مي خواهي مرا گول بزني و مي گويي كه مار است."مرد نابينا كه خشمگين بود و مي پنداشت دوستش به او حسودي مي كند، به تنهايي به راهش ادامه داد. پس از مدتي كه خورشيد برآمد و هوا گرم شد، آن مار گرم شد و به زندگي بازگشت. ديگر سرد و منجمد نبود و آن مرد نابينا را گزيد و کشت.

۱۳۸۶ شهریور ۲, جمعه

چیزی به نام ...

پیانیستی که فقط 4 انگشت داره ، هر دست دو تا !
وقتی یه همچین آدمهایی رو میبینم واقعا از خودم خجالت می کشم . با این همه نقص عضو، با این همه مشکلها و دلسردیهایی که سر راهش بوده ولی الان کاری میکنه که ماها با دیدنش فقط میتونیم سکوت کنیم . شاید نقص عضو دستها و پاهاشو درگیر کرده باشه ولی چیزی که باید سالم باشه سالمه . دلشه که سالمه و زنده است و یک مادر، یک همراه که عاشق اونه . همین . و این برای یک عمر زندگی کردن کافیه .

Excerpt: Love and hope can do anything.


Excerpt: Come out of the dust and attract the sunshine

لیلی نام تمام دختران زمین است

چه لذتی داره وقتی در به در توی خیابون شلوغ و پر از دود انقلاب به دنبال کتابی می گردی که دلبخواهت باشه
و چه قدر ناامید می شی وقتی هرچی می گردی ، اونی رو که می خواهی پیدا نمی کنی .
از سر بی حوصلگی داشتم به کتاب هایی که پشت ویترین بود نگاهی میکردم .
اما یکدفعه بین اون همه کتاب های به درد نخور ، عنوان یه کتاب توجهم رو جلب کرد
لیلی نام تمام دختران زمین است. با یه اشتیاق عجیبی رفتم تو مغازه و وقتی فهمیدم که نوشته خانم نظر آهاری خریدمش ، تا الان خودم سه چهار دوری خوندمش و تک تک کلماتش تمام وجودم رو تازه کرد تازه ی تازه ، دلم می خواست احساس وجدی رو که از خوندنش پیدا کردم با شما قسمت کنم ، اما نمیشه ،
خیلی خوشحالم ..خیلی ،خیلی ،خیلی...
هم برای اینکه خانم نظر آهاری رو پیدا کردم ، هم برای اینکه یک زن هستم
.آخ اگه میدونستید ...قسمت هایی از اونو براتون می نویسم

لیلی نام تمام دختران زمین است

خدا گفت : زمین سردش است .چه کسی می تواند زمین را گرم کند ؟
لیلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد .لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت .
سینه اش آتش گرفت ، خدا لبخند زد ، لیلی هم .
خدا گفت : شعله را خرج کن . زمینم را به آتش بکش .
لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا کرد .
لیلی گر میگرفت .خدا حظ میکرد .لیلی میترسید ، میترسید آتشش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست ، خدا اجابت کرد .
مجنون سر رسید ، مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه کشید .آتش ماند . زمین خدا گرم شد.
خدا گفت : اگر لیلی نبود ، زمین من همیشه سردش بود.
لیلی تشنه تر شد
لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است .زیادی تند است.
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد امانتی ات را پس می گیری ؟
خدا گفت : خاکسترت را دوست می دارم ، خاکسترت را پس می گیرم .
لیلی گفت : کاش مادر می شدم ، مجنون بچه اش را بغل میکرد .
خدا گفت : مادری بهانه عشق است . بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی .
لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من میمیری ...لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان غصه ام را عوض می کنی ؟ خدا گفت : پایان غصه ات اشک است ، اشک دریاست ،
دریا تشنگی ست و من تشنگی ام تشنگی و آب ، پایانی از این قشنگتر بلدی ؟
لیلی گریه کرد ، لیلی تشنه تر شد .خدا خندید .

لیلی زیر درخت انار
لیلی زیر درخت انار نشست ، درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ شد .
گلها انار شد. داغ داغ ، هر اناری هزارتا دانه داشت ، دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود دانه ها ترکیدند ، انار ترک برداشت .خون انار روی دست لیلی چکید .
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید .مجنون به لیلی اش رسید .
خدا گفت : راز رسیدن همین بود . کافی ست انار دلت ترک بخورد.
خدا مشتی خاک گرفت . می خواست لیلی را بسازد ، از خود در او دمید ،
و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد . سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد ، لیلی باید عاشق باشد ، زیرا خداوند در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد ، عاشق می شود
لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام دیگر انسان .

خدا گفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .آزمونتان تنها همین است :
عشق ، و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است .پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر.
عشق کمند من است ، کمندی که شما را پیش من می آورد . کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت .
خدا گفت : عشق فرصت گفتگوست ، گفتگو با من . با من گفتگو کنید .
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد . لیلی هم صحبت خدا شد .
خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتی خاک را به نور بدل میکند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند ...

شیطان از انتشار لیلی می ترسد
خداوند به شیطان گفت : لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت ، سجده نکرد
گفت : من از آتشم و لیلی از گِل است
خدا گفت : سجده کن ، زیرا که من چنین می خواهم .
شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه لیلی را به دل گرفت
شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست ، خدا مهلتش داد
اما گفت : نمی توانی ، هرگز نمی توانی ، لیلی دردانه من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من .
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا روز واپسین .
شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر میرود و می کوشد لیلی را زخمی کند
عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد و دستهایش پر از حقارت و وسوسه است
او بد نامی لیلی را می خواهد . بهانه بودنش فقط همین است .
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد .نام لیلی رنج شیطان است . شیطان از انتشار لیلی می ترسد .
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد .

لیلی نام دیگر آزادیست ، دستهای شیطان پر از زنجیر بود ، شیطان آدم را در زنجیر می خواست
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست .

لیلی گقت : کاش مجنون این همه خودخواه نبود ، کاش لیلی را میدید
خدا گفت : لیلی بمان ، قصه بی لیلی را کسی نخواهد خواند ،
لیلی گفت : این قصه نیست ، پایان ندارد ، حکایت است ، حکایت چرخیدن...

خدا گفت : مثل حکایت زمین ، مثل حکایت ماه . لیلی بچرخ ...
لیلی گفت : کاش مجنون چرخیدنم را میدید . مثل زمین که چرخیدن ماه را می بیند .
خدا گفت : چرخیدنت را من تماشا می کنم ، لیلی ، بچرخ ...
لیلی چرخید ، چرخید و چرخید و چرخید ...

خدا گفت ، لیلی عشق می ورزد تا نمیرد .دنیا، لیلی زنده می خواهد .
لیلی آه نیست . لیلی اشک نیست .لیلی معشوق مرده تاریخ نیست
لیلی زندگیست ، لیلی ! زندگی کن .اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد ؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد ؟ چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند ؟
چه کسی غبار اندوه را از طاقچه زندگی بروبد ؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد ؟
لیلی قصه ات را دوباره بنویس

۱۳۸۶ شهریور ۱, پنجشنبه

اینجا ماهی‌ها آواز می‌خوانند

این جا آسمان آبی به زمین نزدیک تر است . نگاهم به اندازه عریانی یک درخت تنهاست. من یکی از هزاران کودک سرطانی زمین خاکی ام . این جا خانه من است .

ایمان درتاروپود تکه تکه شده ام جاری است . تمام آدم هایی که شب ها انسانیت را به همراه زباله های خانه هاشان دورنمی ریزند به من یاد داده اند که سرطان مساوی مرگ نیست.سال ها پیش حدود 87 درصد کودکانی همچون من لحظه هایشان با کابوس های مرگ می گذشت ، اما حالا خیلی از ما می دانیم که زنده می مانیم. امروز به خانه ما بیا. به آسمان نزدیک شو. ما می پنداریم که باید بودنمان را اثبات کنیم. خانه ما نزدیک به رشته کوه های البرزاست. بیا!

به چشمان شفاف ماهی های پلاستیکی آوازخوان آویزان شده از سقف اتاق هامان نگاه کن. آن ماهی که اسمش ستاره است منم .اسم آن یکی ریحانه ، این یکی حامد و او که در جستجوی دریاست اسماعیل است و...اما نام دیگران را نمی توانم بگویم ! خیلی از بچه ها و پدر و مادرهایشان دوست ندارند حتی نزدیک ترین فامیل از مریضی فرزندانشان اطلاعی داشته باشد پس با احتیاط و بی سر و صدا از کنار اتاق هایشان عبور کن.

اسماعیل زانوانش را درآغوش می گیرد. گفته بودم نباید پیش او بغض کنی. چشم هایش نگاه هایت را می خواند وچند گلوله اشک از چمشش می چکد. تو سوختی! نباید بچه های این جا را یاد بیماری شان بیندازی. باید از اتاق بیرون بروی .

اسماعیل برایت دست تکان می دهد. مادرش موقع رفتن می گوید : این جا همه چیز رایگان است. درود به روح آدم هایی که نذرشان برای مریض هاست...


ریحانه با معصومیت نگاهت می کند. مادر او را درآغوش می کشد. نگاه نوازشگرش به تو خوش آمد می گوید. ریحانه از روی تخت بلند می شود و دوان دوان به سمت اتاق پر از ماهی می رود . ماهی آوازخوان ریحانه روی سقف چرخ می خورد. چشمان شفاف تمام عروسک های خانه ما بچه های سرطانی به خدا نزدیک ترند .

این جا دست ها همیشه بالاست.

وقت استراحت ماست، برو. اما یادت باشد دنیا فقط همان نیست که زیراین رشته کوه ودر دود و روغن شهر می بینی، وقتی آسمان لاجوردی می شود و ستاره ها جوانه می زنند برای ما دعا کن.

سلام دوستان عزیز شفا

سرباز شفا با کوله باری از تجربه ، به وبلاگ شفا برگشت...

می خواستم اولین مطلبم ،رو در زمینه موفقیت بنویسم ...ولی وقتی مقاله بالا رو خوندم دلم نیومد یادی از ستاره های نورانی نکنم ...متاسفانه بعضی از ماها وقتی اسم سرطان رو می شنویم زودی موضع می گیریم که سرطان یعنی مرگ! و برای کسی که این بیماری رو گرفته دلمون می سوزه و به جای روحیه دادن به اون شخص که امید به زندگی داشته باشه ، بیشتر ناراحتش می کنیم. به نظر من امید به خدا همیشه باید مدنظرمون باشه و به قولی :

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

ندا آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

بیایید دست به دست هم بدیم و اگه در بین دوستان یا خویشاوندانمون چنین بیمارانی رو داریم ، با ملاقات و تقویت امید به زندگی در وجود اونها ، زندگی رو براشون زیباتر کنیم...و درضمن اگه وضع مالی خوبی داریم ،کمک به این ستاره های کوچولو رو از یاد نبریم:

دلا معاش کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

۱۳۸۶ مرداد ۳۱, چهارشنبه

صدای حکیم

تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم
کوهنوردی تنها در روزی برفی به قله زد تا فتحش کند.شب شد و نا گهان در تاریکی سُر خورد و داشت به سمت پایین سقوط می کرد که طناب به دور کمرش پیچید و بین آسمان و زمین معلق ماند
در تا ریکی فریاد زد : خدایا کمکم کن
صدایی گفت : از من چه می خواهی؟
پاسخ داد : نجاتم بده
صدا گفت : باور داری که می توانم نجاتت دهم؟
پاسخ داد : البته که باور دارم.ایمان و اعتقاد دارم
صدا گفت : طناب را پاره کن ، من مراقبت هستم !!ا
تاریک بود و هیچ چیز دیده نمی شد
کوهنورد با خود اندیشید و زیر لب گفت : اگر طناب را پاره کنم به دره سقوط می کنم بهتر است طناب را محکم و دودستی بگیرم تا صبح شود.شاید رهگذری کمکی رساند
روز بعد اهالی آن منطقه آن کوهنورد را یافتند در حالیکه از سرما یخ زده و مرده بود. آویزان بود و طنابی به دور کمرش پیچیده شده بود و تنها یک متر تا زمین فاصله داشت
طناب را پاره کن ، تفکر کن ، نیکی کن ، به یاد ِ خدا باش ،نماز بگزار.....،طناب را پاره کن
آری در پشت ِ همه این صداها خبیری نهفته است و آگاه است که تنها یک متر تا زمین فاصله داریم او حکیم است و سخنش گمانه زنی نیست .در تاریکی هستی و خبری از چیزی نداری پس اعتماد کن و زودترطناب را پاره کن

۱۳۸۶ مرداد ۳۰, سه‌شنبه

من يك زن هستم


چند وقتي ميشه كه مجلس به شدت تمركز كرده روي مسئله زنان . بهر حال حقوق زنان و كودكان يكي از مهمترين دغدغه هاي هر دولت و كشوريست! و مطرح كردن ازدواج موقت ، (با وجود هزار صيغه اي هم كه الان وجود داره و مانعي سر اين راه نيست )
و قانونمند كردن تعدد زوجات ،شده دغدغه ي اين روز هاي نمايندگان ما . تا قبل از اين رضايت همسر اول هم براي اين كاراحتياج بود اما اگراين قانون تصويب بشه ، ديگه احتياجي به اين كار نيست .
من نمي دونم ما داريم چه كسي رو گول ميزنيم ؟ چه اصراري داريم كه كه مي خواهيم اين مسائل رو شرعي و قانوني جلوه بديم ؟
اين صيغه ها ديگه چيه اختراع مي كنند؟ مي خوان وجدانشون راحت باشه كار خلاف شرع و قانون نمي كنند ؟
كه خيالشون راحت باشه كه اون دنيا رو هم دارند؟ كه مبادا خدا قهرش بگيره از تعداد حوري- پرياي اون دنياييشون كم كنه ؟
يه چيزي بگم يه كم بخنديد ، يكي از همينا ميگفت :آقا چرا اينقدر مردم رودعوت ميكنيد به خدا شما چي كار به كار ديگرون داريد ؟ بذاريد اونجا تعداد بيشتري به ما حوري برسه ؟....
ميبينمش اين آقا رو.. انشاءالله اون دنيا... كنار مادر فولاد ز ِره و اَكوان ديو!
از شيعه علي و پيرو محمد بودن فقط تعدد زوجات رو بلدند . ديگه به بقيه كارهاشون كار ندارند .
(كتاب زن در چشم و دل محمد دكتر شريعتي رو بخونيد لطفاً )
در قرآن آمده شما مي توانيد زن ديگري اختيار كنيد ، بشرطي كه بتوانيد ميان آنها به عدالت رفتار كنيد و بلافاصله بعدش گفته :
و شما هرگز قادر به انجام اين كار نيستيد.
( حالا فراموش ميكنيم كه اين آيه چند قرن پيش و براي چه مردمي نازل شده و چقدر احتياج به تفسير داره.)

شما هرگز نمي توانيد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد ، هر چند راغب و حريص بر عدل و راستي باشيد.
آيه 29سوره نساء –ترجمه حكيم مهدي الهي قمشه اي _ به اهتمام دكتر الهي قمشه اي .

من نمي خواهم راجع به اين مسئله بحث كنم كه چرا بعضي مرد ها اين كار روميكنند .چه اهميتي براي من داره ؟ برن به جاي دو تا زن، چهل تا زن بگيرن ، اصلاً صد تا بگيرند ( بيچاره اون زن هايي كه به خاطر جهل يا اجبار ميرن زن اين جور آدما ميشن ) .
حرف من چيز ديگري ست :
اينايي كه اينقدر به فكر مرد ها هستند. و به فكر تنوع طلبي بعضي آقايون ، چرا از دادن كمترين حق آزادي به زن امتناع ميكنند ،
نه نه ...عصباني نشيد ،‌منظورم اين نيست كه زن ها هم بتونند همزمان شش تا شوهر داشته باشند ، چون اين كارِ پست و حقيري ِ
به نظرم . ولي چرا وقتي زني شوهرش رو دوست نداره
و نمي خواد باهاش زندگي كنه بايد يه عالمي بدبختي بكشه تا بتونه ازش جدا بشه ،‌تازه اگه آقا راضي بشن طلاقش رو بده.
چرا قوانيني داريم كه باهاش ميشه زن رو مثل يه عروسك خريد و در يه جعيه قايم كرد. قوانيني كه اجازه ميده كسي به جاي كس ديگري تصميم بگيره كه چطور فكر كنه ، احساس كنه ... اصلاً درس بخونه يا نه ؟، كار كنه يا نه ؟ ، زندگي كنه يا نه ؟

چرا ؟.. مگه ما انسان نيستيم ؟ و مگه نه اينكه انسانيت ما در گرو آزادي ماست ؟
چرا يه زن بايد براي همه اينها از همسر آينده اش امضا بگيره ؟وسند داشته باشه ؟ و مجبوره بگه :
ميدوني عزيزم من بهت كاملاً اعتقاد و اطمينان دارم كه حاضر شدم باهات ازدواج كنم .
اما خب...چي بگم... كسي چه مي دونه ممكنه تو يه دفعه صد و هشتاد درجه عوض شدي ، و بزني زير همه حرفات ، لطفاً اين برگه رو امضا كن تا مطمئن بشم، من، با تو ميتوانم به زندگي ِآزاد خودم ادامه بدم ، البته ميدوني كه ..من به تو كاملاً ....ولي انگشت هم بزني ديگه اطمينانم بهت كامل ميشه!

در جايي كه عشق باشه اصلاً احتياج به هيچ قانوني نيست ،‌اما چرا ما بايد اينقدر بد شده باشيم كه بايد مدام به ما تذكر بدهند : همديگر رو آزار ندين ، همديگر رو با القاب زشت صدا نكنيد . با همديگه خوب باشيد . به هم دروغ نگيد ، با هم صادق باشيد

چرا يكي بايد مدام اين چيزا رو به ما بگه ؟چرا بايد ما رو با قول و زنجيرو مجازات و زندان و تنبيه وادار كنند به وعده مون ،‌به عهدمون ،‌به قولمون به انسانيتمون پايبند باشيم
چرا ما مي خواهيم با قفل و زنجير دو نفر رو وادار كنيم با هم باشند ، چرا با مهريه هاي سنگين مرد بيچاره رو پابند ميكنيم كه مُردي و موندي با يد با اين خانم سَر كني ؟
مگر نه اينكه وقتي دو نفر به هم علاقه نداشته باشند اصلاً به هم محرميتي ندارند ؟ پس اين اجبار و تحمل و اسارت چيه ؟

من امروز دلم خيلي گرفته .. خيلي ... نه از زن بودنم ، چرا كه هميشه از آفرينشم به عنوان يه زن خوشحال بوده ام ،
خيلي خوشحال ،و هرگز از خيالم هم نگذشته كه ايكاش پسر بودم .
اما زن بودن ( فادار ماندن به خلقت خدا) در اين دنيا خيلي سخته ، وجود حقيقي زن، روز به روز، در حال فراموشيه ، همانطور كه هنر ،‌زيبايي و عشق داره كم كم از خونه ها رخت سفر ميبنده ،‌زن هم ديگه طنين صداش داره محو ميشه ،‌و ما زن ها هم بيشتر ازهمه داريم خودمون رو فراموش ميكنيم ، طبيعتمون رو ، خلقتمون رو .
‌من بايد مدام به برادرم يادآوري كنم كه يك دخترم و نبايد با من مثل دوستان پسرش رفتار كند . من بايد مدام براي داشتن كمترين حق انسانيم بجنگم ،‌من بايد زير سنگيني و خشونت و جديت اين دنيا دوام بياورم.
من نبايد شكسته شوم و بايد در عين حال زن باشم
،‌ياد حرفهاي يك زن افتادم در كتاب فراتر از بودن ِ كريستين بوبن :
پنج دقيقه كريستين ، بايد برم مدرسه دنبال كوچولو ،بايد يه خروار ورقه صحيح كنم ، بايد روغن و پاستا بخرم
بايد يه نامه بنويسم ،‌بايد اون كسي باشم كه همه از زنها انتظار دارند ،‌بي نقص و در عين بي نقصي ،‌ظريف
و نه تنها ظريف بلكه در دسترس و نه تنها در دسترس بلكه عطر آگين ، زيبا .
تمام شب را بايد سيندرلا بود و تمام روز بايد پرسيد چگونه ميتوان كدوها را به كالسكه و پنج دقيقه قدم زني را
به پنج قرن خوشبختي تبديل كرد ؟ كريستين تندتر راه بيا ...تندتر...

عشق و آزادي تنها چيزيست كه زن مي خواهد ، عشقي كه در آزادي به وجود آمده ،‌آزادي كه در عشق اعمال شده .
آيا اين خواسته محال است ؟... آري محال است .

۱۳۸۶ مرداد ۲۹, دوشنبه



کلمات مهم نیستن ، مهم خلوصیه که پشتشونه .


شب پره

چرا توقف كنم ، چرا ؟
وجود من به تمامي آبستن است
جهان چه بيرحمانه گام مي زند

بي آنكه رنگ شب به خود گيرم
بسان نخل هاي ريشه دار
چه استوار ايستاده ام
كنار آوارهاي بي كسي...

دلم شكوفه زده
و دستان بي رمق باغچه
به وجد آمده اند
از صداي خجسته باران

سفر دراز است و راه يخبندان...
و اين سخن ، صداي كسي بود
كه از نيمه راه باز مي گشت

و اما من ...
به خوشبختي پررنگتري مي انديشم
به آسماني دورتر...

آري و راه صبور است
و كندي ما را به ياد خاطره ها خواهد بخشيد
مرا به صراحت روز پاسخ مي دهند
ببين
صداي شب پره ها هنوز پابرجاست ...
پرنيان - تابستان 86

جاودانگي


تنها اخباري كه مي شنوم، هر روز ، گزارشهايي است از جاودانگي....

املي ديكنسون

پادکست ِ 34 شفا

روي دکمه ي سبز و يا دانلود کليک کنيد

Shefa 34


____
لینک درست شد

Excerpt: Our 34 podcast is released right away. Its theme is hope! Enjoy!

۱۳۸۶ مرداد ۲۸, یکشنبه

؟؟؟

وقتی در آیینه خودت رو نگاه میکنی و اسمت رو صدا میزنی چه حالی می شی ؟ چرا؟

وقتی به دست هات نگاه می کنی خجالت می کشی یا خوشحال می شی ؟ چرا؟

چند بار احساس کردی که توی بغل خداوند هستی؟

آیا فکر میکنی که برای شاد شدن باید اتفاق خاصی بیفته؟

چند بار در روز به جسمت غذا میدی؟ به ذهنت چند بار غذا میدی؟

اگر می دونستی که فقط یک سال از عمرت باقی مانده آیا همین کارهایی را می کردی که اکنون می کنی؟

امروز چه چیز تازه ای یاد گرفتی؟

کدام کار را فوق العاده خوب انجام می دهی؟

در گذشته از چه آزمون هایی سر بلند بیرون آمدی؟

فکر میکنی تو می توانی روزی مانند مسیح یا حضرت علی شوی؟

بزرگ ترین موهبت زندگی تو کدام است؟

چه عاملی است که زمانی جزو مشکلات بزرگ تو بوده و امروز آن را مایه ی برکت میدانی؟

آخرین باری که با یک دل سیر به مهتاب نگاه کردی کی بود؟

کدام عمل تو اگر در جمع مطرح گردد از خجالت آب می شی؟

صادقانه ترین و بهترین چیزی که درباره ی خودت میتوانی بگویی چیست؟

امروز چند بار فرصت داشته ای که لبخند بزنی؟

تو بیشتر نعمت داری یا محرومیت؟

چند بار به چشم خودت شاهد معجزه ی خداوند بودی؟

چند نفر آدم عاشق رو می شناسی؟ نام ببر.

روی سنگ قبر ویلیام جیمز(پدر روانشناسی) نوشته اند: در اینجا ویلیام آرمیده است
که نهایت تلاس خویش را مبذول داشت

دوست داری روی سنگ قبرت چی بنویسند؟...

گوهر خویش را هویدا کن



به راستی که دشوارترین کار شناخت خویشتن است، آن خویشتن حقیقی و واقعی خود ! چنان چه سقراط به مریدی که راه درازی برای یافتن او طی کرده بود گفت:

تو اشتباه آمدی برادر من ، باور کن که من خود سالهای سال در جست و جوی سقراط بوده ام ، اما هنوز موفق نشده ام که او را بیابم

۱۳۸۶ مرداد ۲۷, شنبه

نیت یا عمل؟

"اینقدر برای خودتان مسایل منطقی درست نکنید.تقسیم بندی نکنید.شما یکی هستید.درون و بیرون، شما هر دو هستید."

"هنگامی که مرد یا زنی را دوست دارید پدیده ها را به بیرونی و درونی تقسیم می کنید.می گویید:من بدن شما را لمس نخواهم کرد چون به درون شما علاقمندم.لمس کردن بدن چه معنا دارد؟"من شما را دوست دارم اما از بدن شما متنفرم".ایا تا کنون چنین سخنی را به هیچ زنی گفته اید:من تو را دوست دارم اما از بدنت متنفرم؟ او هرگز شما را نمی بخشد.ایا این سخن را به هیچ مردی گفته اید:من تو را خیلی دوست دارم اما مرا لمس نکن،مگذار این عشق نمایش بیرونی پیدا کند؟ در اغوش کشیدن بغل کردن بوسیدن چه سودی دارد؟ نه نیازی نیست! دوست داشتن درونی برای ما کافیست!اما آیا این عشق ارتقا می یابد؟ایا این عشق به شاد کامی می گراید؟ "

این رو چون از متن کتاب دراوردم. ترجیح می دم منبع رو نگم. آخه اینجوری قضاوت میشه در مورد کل مطلب!

One Word

One word Frees us of all the Weight and Pain of life
That word is ' LOVE'
"sophocles"

راه هاي بيان رنجش و انتقاد

هرگز رنجش خود را پنهان نكنيد زيرا رنجشهاي كوچك در روح ما انباشته مي شوند. سرانجام چنين وضعيتي خوشايند نيست . باعث رفتارهاي انفعالي و بدي ميشود هر سيستم حرارتي يك ترموستات دارد ، ترموستات روان ما نيز تخليه دروني است ،‌وقتي يك ديگ زود پز بي صداست ،‌خطر انفجار در پيش است

آيا بهتر نيست با آشنايي با شيوه تخليه فشارهاي رواني تنش هاي دروني انباشته در روحمان را از بين ببريم ؟

با گفت و شنود مي توان هر رنجش و دلخوري را از خود دور كنيم به شرطي كه به راه هاي بيان رنجش آشنايي داشته باشيم .

فن گفتگو

همصحبت شدن ميتواند درهاي آشتي را بگشايد . گاه خجالتي بودن باعث مي شود براي رفع دلخوري پيشقدم نشويم ، گاه از واقعيت فرار ميكنيم و صورت مسئله را پاك ميكنيم ، گاه بطور حيرت آوري سعي داريم ديگران را شبيه خودمان كنيم .

بايد دست از خودخواهي برداريم ،‌بايد بپذيريم را بطه اي مورد پسند و معقول است كه بر حسن احترام به عقيده و گفتار طرف مقابل باشد .ديگران را همانطور كه هستند قبول كنيد .براي اينكه به خواسته هاي منطقي ما توجه شود بايد به خواسته هاي ديگران احترام بگذاريم .بايد به شيوه اي پسنديده با هم حرف بزنيم اگر با يكديگر حرف نزنيم ديگران از كجا بدانند ما چه خواسته اي داريم ؟

فن دلخوري

رنجش ، دلخوري ، شكايت فراوان است . اگر چنين نباشد بايد نگران بود زيرا به يقين رابطه به سردي گراييده و طرفين نسبت به هم بي اعتنا شده اند . اما آنچه مهم است نحوه برخورد با مشكلات است .هر گفتگويي آدابي دارد و اگر به همه نكاتش توجه شود پاياني خوش خواهد داشت .

اما اگر با پيش بيني و سياست از پيش تعيين نشده اقدام به شكوه و شكايت كنيم ،‌چه بسا وضع از آنچه هست بدتر شود .

-پيش از آنكه دلخوري را مطرح كنيد آن را روي كاغذ بياوريد به اين ترتيب سهم خود را در پيشامد مربوطه بهتر خواهيد ديد

-نوشتن ماجرا از ابتدا تا انتها باعث آرامش نسبيتان مي شود و در عين حال با نوشتن ماجرا به علتهاي آن بهتر واقف مي شويد

-پيش از صحبت سعي كنيد خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد ،‌با اين كار بهتربه مشكلات او پي ميبريد

-در ابتداي صحبت تاكئيد كنيد قصد شما از مطرح كردن رنجش رسيدگي به حسن تفاهم است زيرا قهرهاي طولاني و جدال راه به جايي نمي برد ،‌پيشاپيش يادآوري كنيد شايد اصل ماجرا يك سوءتفاهم باشد و قصدتان از صحبت رفع آن است

سعي كنيد از نكات مثبت و كارهاي اخير او يا آنچه از او پسنديده ايد صحبت كنيد تا فضاي مذاكره صميمي شود

با لحني مهربان و دوستانه صحبت كنيد در تمام مدت گفتگو مراقب باشيد عصباني نشويد و مراقب لحن كلامتان باشيد

تاكئيد كنيد ممكن است مقصر اين ماجرا خودتان باشيد بنابراين محض رفع دلخوري اقدام به صحبت كرده ايد

اگر تقصيري داريد حتماً آن را به زبان آوريد و پوزش بخواهيد . اين كار شما جو گفتگو را بهبود مي بخشد و طرف مقابل فكر

نمي كند محاكمه اي در كار است در ضمن او نيز به نوبه خود آماده پذيرفتن اشتباهاتش مي شود .

ضمن حل مسائل سعي كنيد حرفهايتان را با زخم زبان ، كينه ،‌تمسخر ، و تخطئه بيان نكنيد زيرا وضع را بدتر ميكند .

يك گفتگوي خوب از ارعاب و تهديد به دور است

هرگز مثالي از ديگران برايش نياوريد و او را با ديگران مقايسه نكنيد سعي كنيد او را با خودش يعني خطاي احتماليش را، با رفتار خوب خودش در موقعيتي ديگر مقايسه كنيد .

از دلخوري ها و رنجش هاي كوچك شروع كنيد و از گذشته هاي دور ياد نكنيد

پس از رفع دلخوري او را وادار به اعتراف به خطايش نكنيد و اينكه از شماعذر خواهي كند .اين غرورش را ميشكند و او را جري ميكند

از يكدنگي و لجاتت بپرهيز يد و اگر موردي در آن جلسه حل نشد گفتگو را به بعد موكول كنيد

به هر شكلي كه ميتوانيد رفع دلخوري را جشن بگيريد با هديه دادن و يا هر چيزجزيي مورد نياز طرف مقابل

دكتر علي اصغر كيهان نيا -مجله روانشناسي اجتماعي

در ميان لكه ها پناه نگيريد


اگه خدا يه لحظه توي يه چيزي حلول كنه، ميشه تصور كرد كه اون موجود هميشه بوي خوب ميده. بوي خوبي كه كم كم وارد بيني ميشه و ذره ذره حس بويايي آدم رو قلقلك ميده.

حالا خدا اراده كرده كه از تو خاك سر بياره بيرون و اسم خودش رو گذاشته انسان! خدا خودش رو براي خودش تو خاك دفن كرده. حالا چي؟ بازم فكر مي كني موجودي ناموفق و زشتي؟ بازم فكر مي كنين بقيه خوبترن و اي كاش جاي اونا بودي؟ بازم از قيافت بدت مياد؟

لكه ها همه جا هستن. حتا توي گفتار هم وجود دارن. يكي از لكه هايي كه مي تونه به هيجان ِ آدم ضربه بزنه اينه: «يكبار اشكالي نداره». اين جمله ي كوتاه در تاريخ خيلي جنايت كرده. يكي ديگه از اين لكه ها اينه: «فردا». اگه خوب ببينيم لكه ها رو روي گفتار و رفتارمون مي تونيم ببينيم. تصور كنين كه در 24 ساعت چند تا لكه توي برنامه هاي روزانه مون وجود داره.

خيلي از لكه ها به هم وابستن و وقتي يكيشون پاك بشه، بسياري ديگه هم باهاش ميرن. مثلا اگه خوب دقت كنيم بين بي نظمي و دروغ شباهتهاي زيادي مي بينيم. اگه بي نظمي رو از زندگيمون دور كنيم، كم كم همه چي شفاف ميشه. هم براي خودمون هم براي بقيه. تو همچين محيطي جايي براي دروغگويي نيست چون همه چيز شفافه.

اگه يه زندگي صاف و يكدست رو زندگي كنيم، خيلي آرامتر خواهيم بود. خيلي نزديكتر خواهيم بود به نور. به شادي. به اميد... و خدا تنها جاييه كه هيچوقت لكه نداره. هميشه يكدست و عريانه.

اين خيلي شبيه به اون چيزيه كه بطلميوس گفت: «مي دانم كه فناپذيرم. مي دانم كه مخلوقي براي يك روز از روزهاي دنيا هستم. اما وقتي چرخهاي بزرگ فلك را مي كاوم، ديگر پاهايم روي زمين نيست. دست در دست ِ زئوس هستم و همان غذايي را مي خورم كه خدايان مي خورند.»

يه لحظه به عرياني ِ افكار ِ پنهانتون فكر كنين. به عرياني ِ آرزوهاي مقدستون. به روحيه ي پاك ِ بچه ي درون ِ روحتون. به «طلب» كه مقدسترين گامه. به تمام اون چيزايي كه ميتونه در ثانيه اي به وجدتون بياره. حتا در بدترين شرايط. به تمام آدمهايي كه در درون شما دارن شما رو به حركت تشويق مي كنن. يه لحظه به حضور ِ دريا زير ِ تمام رفتارهاي روزانه تون فكر كنين. به اون شاديه عميق كه تا مغز استخوانتون فرو رفته.. هرجا درختي يافتين بدونين اعماق اونجا پره از آب. هرجا آرزويي يافتين بدونين اعماق اونجا پره از معجزه.

هرگز در ميان لكه ها پناه نگيريد تا زمانيكه زلال پشت ِ تمام لكه هاي دنيا پيداست.
هرگز در ميان لكه ها پناه نگيريد كه لكه ها پاك مي شوند و شما عريان و بي پناه مي مانيد... شما عريانيد و تنها پناهتان خداست. خدايي كه عريانتر از شماست... لكه ها شما را پناه مي دهند، اما به بهاي كدر كردن ِ شما. لكه ها را رها كن. شفاف باش. به شفافي آرزوهات. به اين همه سال ِ تقويم تقويم كه آرزوهات با تو وفادار موندن و تو بهشون بي توجه.

Excerpt: Don't hide your soul withing dark stains.

۱۳۸۶ مرداد ۲۵, پنجشنبه

قلندروار


من همیشه علیرضا افتخاری رو خیلی دوست داشتم. من نیلوفرانه اش را خیلی دوست دارم و بعضی شب ها شده که اینجا با بچه ها چند نفری نیلوفرانه رو بلند بلند خوندیم و لذت بردیم.

خیلی ها میگن علیرضا زیاد می خونه، زیاد آلبوم میده، چیپه و ... . اما علیرضا بدجوری عاشقه.

مدتی بود هيچ موسيقي راضی‌ام نكرده بود. هيچ آهنگی به روحم نمی‌نشست. ضرب‌آهنگ گمشده‌ای داشتم.

زمزمه‌ای شنيدم از همكاری سيدعماد توحيدي و عليرضا افتخاری. هنوز نواي "كولی ‌كوبی" و "ذوالجناح" در اعماق ذهنم طپش داشت كه "قلندروار" آمد.

مست شدم، رقصيدم، بغض كردم و لذت بردم. اينه معنای هرچه از دل بر آيد، لاجرم بر دل نشيند.

بچه ها بیاید این آلبوم رو بخریم حتا اگه دانلودش می کنیم. بذارید به علیرضا بابت این بی ریایی و نشاط هدیه ای از جانب ِ ما برسه و البته بعد از گرفتن ِ هدیه ای ارزشمند از او.

اول بشنوید. فضاش فضای عجیبیه. من این آلبوم رو سفارش دادم از طریق ِ اینترنت. هر چند که اون رو با کیفیت ِ خوبی دانلود کردم اما دلم می خواد اون رو توی دستام بگیرم و داشته باشم. حسی که با آلبوم ِ حسرت ِ اصفهانی خواستم داشته باشم.

حیفه. چرا همش هشت تا آهنگ. من بیشتر می خوام. چرا همش هشت تا؟

________________________
پی نوشت: این فیلم از علیرضا هم جالبه. را ببینید.

Excerpt: Eftekhari released a wonderful album in Persian called "Ghalandarvar". I stongly recommand the encouraging album.

۱۳۸۶ مرداد ۲۴, چهارشنبه

روشهای نادرست ِ نگهداری موی سر


شانه کردن موی خیس از ریشه تا نوک مو اشتباه است. موی سر شما بنا به دلایل متعددی میتواند کدر، کم پشت و شکننده شده و دچار ریزش شود. تعدادی از این دلایل ارثی هستند و گاهی استفاده از یک محصول نامناسب و تغذیه نادرست موجب این مشکلات و موارد نظیر آن میشوند. اما ما گاهی بدون توجه یا بر اثر اطلاعات نادرست، با موی خود طوری رفتار میکنیم که بیش از پیش آسیب میبیند.


1. شامپو کردن روزانه
بهترین حالت و شرایط مو در زمانی است که چربیهای طبیعی پوست سر بتوانند به نوک موها برسند. به همین دلیل بسیاری از متخصصین مو توصیه میکنند که موها را یک روز در میان یا حتی دو روز در میان شامپو کنید.

2. موهای بلند خود را همواره در یک نقطه خاص جمع میکنید.
افرادی که عادت دارند موی بلند خود را با یک کش به صورت "دم اسبی" در پشت سر جمع کنند، مراقب باشند. تارهای مو در کشهای موی سر-از هر جنس و اندازه- گیر کرده و شکسته یا کنده میشوند. بنابراین برای جلوگیری از خالی شدن بخشهای خاصی از مو، هر بار محل جمع کردن موها راکمی بالاتر و در مرتبه بعد، کمی پایینتر بیاورید. استفاده از کشهای ضخیم حوله ای یا پارچه ای، در کاهش این حالت بسیار موثر است.

3. شانه کردن موی خیس از ریشه تا نوک مو
شانه کردن موهای خیس از کشیدن برس بر آنها بهتر است، اما کشیدن مو از پوست سر تا نوک و به زور باز کردن گره های آن، موجب کنده شدن نوک موها، شکسهگی ساقه مو و ضعف ریشه میشود. اگر موهایتان بیش از حد در هم گره میخورد، مقدار کمی نرم کننده تنها به نوک موها بزنید، آب اضافه مو را گرفته و ابتدا از نیمه مو تا نوک آنرا در دسته های چک شانه کنید تا گره ها باز شوند تا بتوانید از ریشه تا نوک را به راحتی شانه کنید.

4. براق کردن موها با برس کشیدن فراوان
در دستورات قدیمی زیبایی، برای براق شدن مو چنین روشی توصیه شده بود "موها را به مدت 20 دقیقه تا نیم ساعت و هر دسته را از 15 تا 20 مرتبه برس بکشید" . اما برای حرکت دادن چربی طبیعی مو از ریشه به نوک آن، تنها چند مرتبه معدود برس کشیدن به مو کافی است و بیشتر از آن تنها میتواند به شکسته شدن مو منتهی شود.

5. سشوار کشیدن به مویی که هنوز کاملا خیس است
این کار نه تنها مدل دادن به مو را بسیار مشکل میکند، بلکه به مقدار بسیار زیاد موجب آسیبهای ناشی از حرارت میشود. سشوار باید برای خشک کردن و مدل دادن به موهای نمدار-نه خیس- به کار رود و حداکثر مدت آن باید 20 دقیقه باشد. قبل از حرارت دادن به مو، گیسوی خود را به مدت 5 دقیقه در حوله بپیچید و سپس بگذارید 5 دقیقه دیگر در هوای آزاد خشک شود.

6. نادیده گرفتن پوست سر
برای داشتن موهایی سلامت، پوست سر نیز باید تغذیه شود. ماساژ دادن کف سر با نوک انگشتان به افزایش جریان خون در آن کمک میکند. برای مراقبت بیشتر میتوانید هر از گاهی از مواد مغذی و ماسکهای مخصوص پوست سر استفاده کنید.

7. استفاده از برس نامناسب
برس نامناسب، به خصوص انواع برسهای گرد، تنها موجب از بین رفتن آرایش موی شما شده و حتی ممکن است در میان موها گیر بیافتد. به طور کلی، هر چه موهای شما بلندتر باشد، برس –به خصوص برس گرد- باید قطر بیشتری داشته باشد. اگر میخواهید موهایتان پف کرده و پر حجم به نظر برسند، از برسهای گرد و اگر میخواهید آنها را صاف و نرم آرایش دهید از برسهایی به شکل راکت استفاده کنید.

8. عدم استفاده از اسپری مو
اسپری مو شهرت چندان خوبی ندارد، اما این اسپریها حاوی مواد پلیمری هستند که رطوبت را از مو دور نگه میدارد. بر خلاف باور عمومی، این پلیمر آسیبی به مو نمیرساند و درواقع آنچه بر روی مو میماند و خشک میشود همین مواد پلیمری هستند نه الکل. الکل موجود در این اسپریها، قبل از اینکه مواد به مو برسند، تبخیر میشود. نکته مهم این است که اسپری تنها در حد لازم مصرف شود و به طور مداوم روی مو قرار نگیرد.

9. درمان نکردن شوره سر
اگر موی شما دچار شوره است، نباید آن را به طور موقت با مواد روغنی و پمادهای آرایشی مخفی نمایید، بلکه باید آنرا به طور کامل درمان کنید. شوره سر در واقع نوعی بیماری جلدی است و ارتباطی با خشکی سر ندارد. برای درمان آن هم باید از شامپوهای حاوی اسید سالیسیلک، روی یا سولفید سلنیوم استفاده کنید.

______________________
پی نوشت: برای طراحی ِ مو از این راهنمای جالب استفاده کنین.

Excerpt: Instruction for having less hair loss: DON'T:
1) shampoo daily,
2) collect long hairs at one spot,
3) cumb wet hairs all its long way long,
4) shine them with a polish,
5) neglect feeding the scaulp skin,
6) spray your hair,
7) neglecting dundroff.

عقاب بودن رو باور کن


روزی سرخپوستی تنها در جنگل گردش می کرد.

او یک تخم عقاب را در زمین دید وبه خیال اینکه یک تخم مرغ معمولی ست آن را در لانه ی یک مرغ گذاشت.

جوجه عقاب نیز همانند دیگر جوجه های مرغ از تخم بیرون آمد ومانند آنها شروع به دانه خوردن وراه رفتن کرد. یک روز زیبای بهاری عقاب کوچک که اندکی بزرگتر شده بود متوجه ی پرواز پرنده ی زیبا و با شکوهی در آسمان شد. [از مامان مرغه] پرسید این چه پرنده ایست؟

مرغ با مهربانی پاسخ داد این یک عقاب است. زیبا ترین و قدرتمند ترین پرنده ی دنیا. عقاب کوچک با خود اندیشید که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و می توانست مثل عقاب پرواز کند اما چون باور داشت که یک جوجه مرغ معمولیست خیلی زود همه چیز را فراموش کردو تمام عمرش مانند یک مرغ خانگی زندگی کرد.

جایی در مغز ما هست که سال هاست در آن بذر های موفقیت خفته اند. حال آنکه اگر این بذر ها را در مغز خود فعال کنیم، با قدرت جادویی رشد خود می توانند ما رو به اوج برسونند.

اگه می خوای موفق بشی اما فکر میکنی تواناییش رو نداری، فراموش نکن ذهن نیمه هوشیار تو نمی تونه فرق بین افکار منفی و مثبت رو تشخیص بده. تنها معیار ِ اون افکاریه که بیشتر در موردش فکر میکنی.

اگه بیشتر به موفقیت فکر کنی ضمیر نا خود اگاه تو شرایط بیرونی و درونی رو طوری تغییر میده که به خواسته ات برسی. فراموش نکن که اون کوره نمیتونه میزان دارایی و یا کمبود های مالی تو رو ببینه. اون فقط و فقط احساس میکنه. به هر موضویی بیشتر فکر کنی اون رو در درون شما به صورت یه قانون در می آره .

پس تحت هیچ شرایتی از درون شکست نخور و غیر ممکن رو از فرهنگ ِ لغات ذهنت برای همیشه پاک کن.
.

شهرزاد

منبع

Excerpt: Don't focus on your disabilities. Focus on your desires and you will get them.

۱۳۸۶ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

حسابی

یکی از پدیده های جامعه ی امروز ما، پدیده ای است به نام ایرج حسابی! ایرج حسابی فرزند "دکتر حسابی". من نمی دونم چرا جامعه ی فیزیک ایران روش "بی اهمیت شمردن" رو برای مقابله با این آدم انتخاب کرده، ...

به تدریج پس از مرگ حسابی، تخیلات پسر عزیز اوج گرفت و من نمی دونم چرا کسی جلودارش نیست. پارسال شنیدم که گفته پدرم با اینشتین نظریه ای گذرونده!! اینقدر این آدم به کارش وارد هست که چیزی نگه که فیزیک پیشه های کشور یقه اش رو بگیرند. مثلا همین جمله اش: "نظریه گذروندن" یعنی چی؟ ...

دو سال پیش روزنامه شرق مصاحبه ای از ایشون رو چاپ کرد. معلوم شد که به اسم تاسیس موزه ی حسابی و کارگاه اختراعات و ... کلی وام های کلان از بانک ها گرفته و بانک ها هم دیگه صداشون دراومده. ایشون هم در همون مصاحبه گفته بودند، این خیلی بده که در کشور ما چنین دانشمندی کم اهمیته و ... بودجه برای این کارها نمی دهند (نقل به مضمون).

منبع

Excerpt: The son of Professor Hessaby, the physica man of Iran, always blend truth and lies together in the praise of his father.

۱۳۸۶ مرداد ۲۲, دوشنبه

حسن بی مثال تو بس


حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
بهشت گشت جهان زانکه تو جهانداری
مثال ده که نروید ز سینه خار غمی
مثال ده که کند ابر غم گهرباری
مثال ده که نیاید ز صبح غمازی
مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت
مثال ده که کند توبه خار از خاری
مثال ده که رهد حرص از گدا چشمی
مثال ده که طمع وارهد ز طراری
مثال گر ندهی حسن بی مثال تو بس
که مستی دل وجانست و خصم هشیاری

مولانا
..................................
مثال ده: دستور ده

شکستنی


چند روز پيش، تو اتاقي كه درش باز بود، ايستاده بودم و با كسي صحبت مي كردم كه ناگهان يه گنجشك از درِ اتاق داخل اومد و گوشه اي نشست. قبل از اينكه ما فرصت داشته باشيم كه پنجره رو باز كنيم، گنجشك كوچولو با آخرين سرعت از جاش بلند شد و با بسمت نور پشت پنجره شتافت.


متأسفانه نمي دونست كه بين او و آسمان آبي شيشه اي وجود داره. در حاليكه با آخرين سرعت بسمت پنجره مي رفت، بشدت از پنجره پس زده شد و به روي زمين افتاد. با عجله بسمتش شتافتم تا بلندش كنم و ببرمش بيرون، اما اون بحال آشفته اي روي زمين افتاده بود و كمي خون بالا آورده بود. به آرامي بلندش كردم و به اين اميد كه دوباره بتونه پرواز كنه بردمش بيرون. اما بمحض اينكه به بيرون از اتاق رسيدم، گنجشك كوچولو آخرين نفسش رو كشيد و لحظاتي بعد دنياي ما رو براي هميشه ترك كرد. براي اون پرنده ي كوچولوي درهم شكسته اي كه در يك لحظه بسوي نور رفت و لحظه ي بعد بسوي روشنايي هميشگي شتافت، احساس دلسوزي و غم مي كردم.


اين ماجرا منو بياد تصادف شديد چهار سال پيشم، تقريبا تو همون روز، انداخت. ماشيني كه من مي روندمش بطور اساسي داغون شد، اما من خيلي خوش شانس بودم كه از اون تصادف با حداقل آسيب ديدگي نجات پيدا كردم. مثل اين مي مونست كه موقع داغون شدن ماشين، دستي پنهاني از بدن آسيب پذيرم محافظت مي كرد. شگفت آوره كه زندگي آسيب پذير بودن و مرگ پذيري بدنمون رو بارها بهمون هشدار مي ده، اما با اين وجود هر روز جوري زندگي مي كنيم كه انگار براي هميشه مي خوايم زنده بمونيم.


ما در يك لحظه بسوي اتاقي پرواز خواهيم كرد و لحظه ي بعد خواهيم رفت. يه لحظه توي يه اتوبان رانندگي مي كنيم و لحظه ي بعد، از جهان اطرافمان بيرون خواهيم رفت.


اگه هر لحظه رو با توجه به ماهيت زودگذر بودنش زندگي مي كرديم، زندگيمون بهتر نمي شد؟ آيا اگه مي تونستيم به زندگيمون و به اونايي كه تو زندگيمون وجود دارن با دقت، دلسوزي و عشق نگاه كنيم، زندگيمون بهتر نمي شد؟ آيا اگه مي تونستيم هر چيزي رو بصورت هديه اي ارزشمند از جانب زندگي ببينيم، كه بمحض دريافتش مستحق سپاسگزاريست، زندگيمون بهتر نمي شد؟
هر كدام از اين هشدارها براي ما فرصتهاي نابي رو بوجود مي آره تا دوباره روي اون چيزايي كه تو زندگيمون واقعا مهم اند و بايد واقعا قدرشون رو بدونيم، تمركز كنيم. گنجشك كوچولو، دنياي ما رو ترك كرد، اما براي من هديه اي ارزشمند جا گذاشت... هشداري ملايم براي آگاهي از زودگذر بودن طبيعت زندگي.
اي روح به رحمت رسيده، متشكرم ...

شهريار شهرياري
لس آنجلس، كاليفرنيا - ژوئن 2002

منبع
منبع ترجمه


Excerpt: Translation of this text titled Fragil written by Shahriar Shahriari

۱۳۸۶ مرداد ۲۰, شنبه

داستان ِ هفت روز



شنبه

هوا امروز صبح خیلی خوبه ، توی اتوبوس به این شلوغی تنها موضوعی که در موردش نمی شنوی هواست .سهمیه بنزین ، گرون شدن گوشت ، حجاب خانم ها و هر چند وقت یکبار ، ای وای آقا نگهدار ، آقای راننده نگهدار!

یکشنبه

گیج می زنم ، دوست دارم به آدمها خیره بشم ، به زندگی ای که جریان داره و ذهنم آزاد باشه ، بدون هیچ فکری .

دوشنبه

دوستم رو دیدم ، میگه شش و هشت می زنی . می گم: یعنی چی ؟ یعنی انگار خل شدی ، می خوای با شوخی یا رفتار کردن مثل یه بچه هشت ساله سرتق پنهانش کنی ولی یه چیزیت هست ، مطمئنم .

سه شنبه

چراغها خاموشه ولی من بیدارم . ساعت از سه هم گذشته . فقط صدای سکوت رو میشه شنید و رویاهای آدمها ، که آروم آروم از روی تخت خوابها بلند میشن ، از پنجره ها میان بیرون و میرن بالا .

چهارشنبه

حس تکون خوردن از روی تختم رو ندارم . دوستم زنگ میزنه ، می پرسه خوبی ؟ بی اختیار می گم : من که ملول گشتمی از نفس ِ فرشتگان

پنج شنبه

ناهار آماده است ، میلی ندارم . توی اتاق خودم رو زندانی کردم ، از پنجره به آدمها نگاه می کنم . دلم می خواست می رفتم جلوی یکیشون رو می گرفتم و می پرسیدم ، آقا/خانم میشه برای من توضیح بدی با این همه عجله میخوای کجا بری ؟

تلفن زنگ میزنه ، گوشی رو بر نمی دارم . من خوبم دوست عزیز اما نمی خوام تو به خاطر حرف زدن با من خوب نباشی . وقتی بازیگر خوبی نیستی بهتره اصلا روی صحنه نری . دلم میخواد برم یه جای خودم رو گم و گور کنم ، یه جایی که هیچ کس من رو نشناسه ، خودمم خودم رو نشناسم . دلم میخواد از همه اون چیزهایی که هستم رها بشم . از همه چیزهایی که می دونم ، از همه چیزهایی که نمی دونم ..........

جمعه

خواب و بیدارم ، یه صدایی میاد ، کسی داره زمزمه می کنه ، صدا مبهمه . حس می کنم کسی با انگشتهاش داره صورتم رو لمس می کنه. چشم هام رو باز می کنم ، نور از لای پرده اومده بیرون ، افتاده روی صورتم .

گوشی رو بر می دارم ، زنگ می زنم به دوستم ، خواب آلوده ، سلام نکرده می گم :

.

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند


۱۳۸۶ مرداد ۱۹, جمعه

سوسیس های بی انرژی

سوسيس توسط سومريان در 3000 سال قـبل از مـيـلاد ابـداع گـرديــد. سوسيس از واژه فرانسـوي كهن (saussich) كه خود از واژه لاتـيـن (salsus) به مـعـني "نمك زده" گـرفته شده، پـديـد آمـده اسـت. كــالباس (kielbasa) در واقــــع يـك نـوع سـوسيـس لهستاني مي باشد، كه در ايران به تمام سـوسيس هاي حجيـمـي كـــه مــعــمولابطور سرد مصرف ميگردند، اطلاق ميگردد

مواد تشكيل دهنده سوسيس و كالباس:

1-گوشت چرخ كرده كه 40 تا 90 درصد سوسيس و كالباس را به خود اختصاص ميدهد. گوشت خوك، گاو، گوساله، بره، گوسفند، مرغ و بوقلمون و درموارد نادر ماهي در تهيه سوسيس ها استفاده ميشود.
2- نمك: نمك به عنوان طعم دهنده، نگهدارنده (به خاطر خاصيت ضد باكتريايي) و پيوند دهنده ذرات گوشت عمل ميكند.
3- ادويه جات نظيرنمك، فلفل، دانه خردل، پياز، سير، رازيانه، زنجبيل. طعم منحصر بفرد سوسيس و كالباسهاي مختلف به نوع و مقدار ادويه جات آنها بستگي دارد.
4- نيتريت ها، نيترات ها و فسفات ها كه به علت داشتن خاصيت ضد باكتريايي در عمل آوري مصرف گرديده و به عنوان نگهدارنده، آنتي اكسيدان ،افزايش دهنده ظرفيت اتصال گوشت به آب و حفظ رنگ و طعم سوسيس و كالباس مصرف ميگردند. رنگ صورتي گوشت سوسيس و كالباس به علت وجود نيتريت است. (معمولا نيتريت و نيترات بصورت نيتريت و نيترات سديم مصرف ميگردد)
5- شير خشك، آردها، نشاسته، پروتئين سويا، خرده هاي نان، پودر سيب زميني و برنج، روغن مايع، آنتي اكسيدان ها، آب، شكرها (دكستروز)، ويتامين c(اسيد اسكوربيك) از ديگراجزاي تشكيل دهنده سوسيس و كالباس ميباشند.



6- روكش(casing): خمير سوسيس و كالباس پس از تهيه توسط دستگاه پر كن(stuffer) روكش ميشوند. دو نوع روكش طبيعي و مصنوعي موجود ميباشند.
* روكش هاي طبيعي: از روده، معده، مثانه و مري خوك، گوسفند و گاو تهيه ميگردند.
* روكش هاي مصنوعي: كلاژن خوراكي و غير خوراكي، سلولز، پلاستيك، آلژينات، روكش فيبري. اين روكش ها قبل از مصرف فرآورده بايستي از روي سوسيس و كالباس جدا گردند.
7- خون، جگر و چربي خوك، گاو، گوسفند و مرغ ازديگر اجزاء تشكيل دهنده ميباشند.
8-پسته، قارچ و پنير در برخي سوسيس و كالباس ها استفاده ميگردد.

انواع سوسيس و كالباس:



از گوشت تازه تهيه گرديده و كاملا پخته شده اند.بايد در يخچال نگهداري شوند.
2-پخته شده و دودي شده
پس از پخته شدن دودي ميشوند.بايد در يخچال نگهداري شوند.بصورت سرد و گرم مصرف ميشوند.
3-تازه و يا خام:
از گوشت تازه تهيه گرديده و بايد قبل از مصرف كاملا پخته گردند.بايد در يخچال نگهداري شوند.
4-خشك:
سوسيس هاي تازه اي ميباشند كه با دميدن هوا خشك گرديده اند.معمولا بصورت سرد مصرف گرديده و ماندگاري زيادي دارند.
5-سوسيس و كالباس ويژه گياهخواران:
از مغزها، پروتئين سويا و سبزيجات تهيه ميگردند.
6-تخمير شده:
داراي طعم تند و ترشي ميباشند. توسط تخمير ميكروبي شكر موجود در سوسيس و كالباس تهيه ميگردند كه در فرآورده توليد اسيد لاكتيك ميكند.

مراحل توليد سوسيس و كالباس:


1-ابتدا گوشت را چرخ ميكنند.
2-سپس ديگر مواد تشكيل دهنده را به گوشت اضافه و توسط همزن آن را يكنواخت ميكنند.
3-خمير حاصل را توسط دستگاه هاي پركن(stuffer) روكش كرده و به فرم دلخواه در مي آورند.
4-سپس سوسيس و كالباس ها توسط هوا خشك، پخته و يا دودي ميگردد.
5-محصول نهايي را توسط وكيوم بسته بندي ميكنند.
نكته:
اندازه سوسيس و كالباس به اندازه نازل(nozzle) دستگاه پر كن بستگي دارد.

اسامي برخي از سوسيس و كالباس ها:

1-كالباس خشك معمولي (bologna):
از گوشت، تكه هاي پسته، سير، فلفل و ديگر ادويه جات تهيه ميگردد.

2-مارتادلا (mortadella):
از گوشت، تكه هاي چربي، فلفل، سير و ديگر ادويه جات تهيه ميگردد.

3-سالامي(salami):
در انواع و طعم هاي گوناگون موجود است. خشك، عمل آوري شده اما خام است. در آن از سير و تكه هاي چربي استفاده ميگردد. معمولا تخميري ميباشد و برخي از آنها داراي يك لايه قارچ خوراكي پنيسيليوم در سطح خارجي خود ميباشند.

4-پپروني(pepperoni):
خشك و تند است و در تهيه پيتزا مصرف ميگردد.

5- بلغاري (polish)(kielbasa):
خشك و دودي بوده واز تكه هاي بزرگتر گوشت، سيرو فلفل تهيه مي گردد.

6- هات داگ و يا فرانكفورتر (hot dog)(frankfurters)(wieners):
پخته شده و دودي ميباشند.طعم آنها معمولا ملايم تر و پر آب تر از ساير سوسيس ها ميباشد.
7- كوكتل(cocktail wieners):
نوع كوچكتر هات داگ ميباشند.

8-كنسرو سوسيس(vienna)

9- ليونر(lyoner):خشك و عمل آوري شده بوده و حاوي چربي و سير ميباشد.

10- سوسيس خون(blood SAUSAGE):
از گوشت، چربي و خون خوك، خرده نان وآرد ذرت تهيه ميگردد.
نكته:
ژامبون(jambon) به معني گوشت ران خوك ميباشد. اما در ايران گوشت ران گاو،گوسفند و يا مرغ
مد نظر است.

نكته:
بيش از 200 نوع سوسيس و كالباس وجود دارد كه معروفترين آنها متعلق به ايتاليا و آلمان ميباشد.

مضرات سوسيس و كالباس:

1-نيترات سديم در بدن انسان به نيتروزآمين تبديل شده و سرطانزا ميباشد. به همين خاطر معمولا ويتامين C را به فرآورده اضافه ميكنند تا از شكل گيري نيتروزآمين طي عمل گوارش جلوگيري شود.
2-نيتريت ها بسيار سمي ميباشند. بنابراين در تهيه سوسيس ها در مصرف اين نگهدارنده بسيار احتياط ميگردد. نيتريت در بدن با ميوگلوبين تركيب شده و ماده اي بنام نيتروزگلوبين را ايجاد ميكند كه موجب بروز سرطان معده ميشود.
3-فسفات ها با ايجاد اختلال در جذب كلسيم در بدن خطر ابتلا به پوكي استخوان را افزايش ميدهند.
4-سوسيس و كالباس حاوي نمك و چربي زيادي ميباشند.

نكته:
سوسيس و كالباس مرغوب يك غذاي مناسب ميباشد مشروط بر اينكه در مصرف آنها زياده روي نگردد

نحوه نگهداري:

سوسيس و كالباس هاي تازه تا 2 روز و نوع خشك آنها تا 5 هفته در يخچال قابل نگهداري است. اما براي نگهداري بيش از 2 روز، سوسيس و كالباس را بهتر است در فريزر نگهداري كنيد.

ويژگيهاي سوسيس و كالباس مرغوب:

1-بايد داراي پوست براق باشند.
2-داراي بسته بندي مناسب و بدون حباب هوا باشند.
3-پس از پخته شدن كاهش حجم ندهند. هر قدر كيفيت گوشت بكاررفته پايين تر باشد، ميزان چروكيدگي و افت حجمي سوسيس و كالباس نيز پس از پخت بيشتر خواهد بود.
4-هر قدر درصد گوشت در فرآورده بيشتر باشد، مرغوبيت آن نيز بالاتر خواهد بود.
5-در آنها از خرده هاي نان،آرد و چربي بيش از اندازه استفاده نشده باشد.
6- فاقد گلوتن(gluten) باشند. يعني فاقد خرده نان، پودرسيب زميني و برنج باشند. اين سوسيس و كالباس ها ايجاد حساسيت نكرده و از درصد گوشت بالاتري برخوردار ميباشند.
7-سوسيس و كالباس نبايد داراي لكه هاي تيره و سبز رنگ باشند.

ارزش غذايي 28 گرم سوسيس پخته:

كالري 88 كيلو كاري
چربي 7.6 گرم
كلسترول 19 ميلي گرم
سديم 320 ميلي گرم
كربوهيدرات 0.7 گرم
پروتئين 4 گرم

نحوه پخت سوسيس و كالباس:
ميتوان آنها را بخار پز، آب پز، كباب پز و يا سرخ كرد.

منبع

Excerpt: Some food info.


۱۳۸۶ مرداد ۱۸, پنجشنبه

گفته بودم زندگی زیباست




چهارشنبه 9/11/81

ساعات آخر روز چهارشنبه ، نزدیک غروبه ، در آسمون رگه های نارنجی رنگ موج میزنه ،
دقایقی که حس آرامش عجیبی در من ایجاد میشه
گاه به زندگی فکر میکنم و لحظاتی که می گذرند . به گذر روزها و شبها و...به خود فکر میکنم و اینکه چه از من خواهد ماند؟
و گاه به مرگ فکر میکنم . فکر کردن به مرگ آرامشی ژرف در درونم ایجاد میکند و سکوتی زیبا ، درست مثل وارد شدن به جنگلی بکر و دست نخورده که سکوتی راز آلود در آن پنهان است.


وقتی به مرگ فکر میکنم دیگر حس نمی کنم ممکن است کسی یا چیزی را گم کنم یا از دست بدهم .
شاید اینجا نیامده ام که چیزی را با خود ببرم یا سهمی برای خود بردارم
شاید آمدنم فرصتی ست برای آموختن عشق آنگونه که میتواند باشد ، آنگونه که هست و همانطور که بوده .
وقتی از بالا به این پائین نگاه میکنم ، هیچ چیز بدرد بخوری را برای برداشتن پیدا نمی کنم و

به همه رقابت ها مثل بازی بچگانه ای می خندم ، بازی که اصلاً دوست ندارم در آن شرکت کنم .
وقتی از خیلی بالاتر ها نگاه میکنی ، می بینی همه چیز آنطور که تو می خواهی شکل می گیرد و واقعاً احساس میکنی
همه چیز توراست و از آن تو ، و دیگر سعی نمی کنی برای تصرف آنچه فرودست است بجنگی...

حتی آدم ها ... وقتی درست نگاهشون میکنی ، البته باز هم از اون بالا ، احساس میکنی چقدر دوستشون داری و گاه آنها رو جزئی از وجود خودت می دانی و میبینی چقدر ماهرانه نقششون رو بازی میکنند و آنوقت دلت می خواد بهشون بگی :
ماسکت رو از چهرت بردار ، خواهش می کنم ، بگذار تو را همانطور که هستی ببینم و بپذیرم ،
کمک کن تا یکدیگر رادوست داشته باشیم ، اینطوری خیلی راحت تریم ، خیلی خوشبخت تریم ...

خلاصه ، وقتی میری اون بالا ، می نشینی روی یک ابر سپید بعد دستت رو می ذاری زیر چونه ات و به همه چیز نگاه میکنی ،
دنیا خیلی قشنگتر میشه ، هم دنیا ، هم آدماش و هم خودت ، آره از اون بالا خودت هم قشنگتری ...

مهم نیست من کی هستم ؟ کجا زندگی می کنم ؟ و چیکار میکنم ...مهم اینه که هر روز گامی به جلو بردارم .
هر روز یک قدم ، فقط یک قدم ...
اینکه احساس کنم که هستم و از زنده بودنم لذت ببرم ، از اینکه زندگی میکنم و فقط و فقط از زندگی لذت ببرم نه از آنچه دارم .
آره مهم اینکه زنده باشم و زندگی رو با همه ی قدرتم نفس بکشم .
وقتی خوب فکر میکنم، میبینم هیچ چیز نباید بر من تحمیل بشه ، من آنچه را می خواهم می بینم ، آنچه را می خواهم می شنوم ،
و به نظرم هیچ اتفاقی نمی تواند زنده بودنم و رویاهایم رو از من بگیرد ...
من می توانم هنوز فکر کنم باران برای من می بارد ...
باید باشم و... می توانم باشم ، می خواهم دوباره خودم را پیدا کنم و دوباره در درون خودم سفر کنم
دلم می خواهد فردا که آفتاب زد به زیر اشعه های تند آفتاب برم و گردش خون رو توی رگهام احساس کنم
امروز وقتی که داشتم کمی کمدم رو مرتب میکردم دفتر خاطرات سالیان پیش رو پیدا کردم و نگاهی به نوشته هایم انداخته ام
متن بالا رو از اون انتخاب کردم و براتون نوشتم

۱۳۸۶ مرداد ۱۷, چهارشنبه

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

لبخند ژوکوند(مونالیزا)
شاهکار لئوناردو داوینچی
لبخندی تلخ بر گذرا بودن این دنیا
این بازیگران ما
چنانکه از پیش با تو گفتم
همه اشباح و ارواح بودند
و همه در هوا محو شدند
و بدین سان
برجهای گردون سای
و کاخهای شکوهمند
و معابد پر هیبت
و خود این گوی عظیم خاک
و تمامی میراث آن
همه چون تار و پود بی بنیاد این رویا
بر باد خواهند رفت
و همانند این ساز و برگهای دروغین صحنه آرایی
هیچ نشانی از خود به یادگار نخواهند گذاشت
قماش هستی ما را نیز با تار و پود همین رویاها بافته اند
و این عمر کوتاه را در پرده ی خواب پیچیده اند
نمایشنامه ی توفان (پرده ی پنجم صحنه ی اول)ویلیام شکسپیر



خدا ریچارد فاینمن را انتخاب کرد

جانب عشق عزيز است
فرو مگذارش

ریچارد فاینمن (1988-1918) که به خاطر کارش در "نظریه ی الکترودینامیک کوانتومی" در سال 1965 جایزه ی نوبل فیزیک را گرفت، به خاطر نگاهش به دنیا در دنیای فیزیک افسانه است.

هیچ چیز را پذیرفته شده نمی دانست. خودش همه چیز را در می آورد . اغلب هم درکی تازه و ژرف از رفتار طبیعت و روشی بسیار ساده و دلچسب برای توصیف آن می یابد فاینمن به خاطر شوقی که برای توضیح فیزیک به دانش جویان دارد هم معروف است.

«دین فرهنگی از جنس ایمان است، علم فرهنگی است از جنس شک.»

«می‌توانید اسم یک پرنده را در تمام زبانهای دنیا یادبگیرید اما وقتی این کار به پایان رسید، شما دقیقاً هیچ چیز در مورد آن نمی‌دانید...پس بیایید به پرنده نگاه کنیم و ببینیم که چه می‌کند. این مسئله است که مهم است. من خیلی زود تفاوت میان دانستن نام یک چیز و شناختن آن چیز را آموختم.»

«می‌توانم با شک و عدم‌قطعیت و ندانستن زندگی کنم. فکر می‌کنم زندگی با ندانستن جالب‌تر است از دانستن پاسخ‌هایی که ممکن است اشتباه با

His Noble Prize

. روحش شاد

Excerpt:I personally like Richard Feynman a lot. Much more than many others. He says something that I don't understand very well but I like it: "Every thing I need I try to figure out what it really means, what it's really saying. I learned very early the difference between knowing the name of something and knowing
something."

۱۳۸۶ مرداد ۱۶, سه‌شنبه


Excerpt: The God loves us

خدا فلمینگ را انتخاب کرد

ششم اوت زادروز الكساندر فلمينگ Fleming باكتريولوژيست اسكاتلندي و كاشف پني سيلين است که در 1881 به دنيا آمد.

فلمينگ که از مدرسه پزشکي دانشگاه لندن دکترا گرفته بود و بعدا در همان دانشگاه به تدريس و پژوهش پرداخته بود در سال 1928 که روي عوامل بيماري ها مطالعه مي کرد متوجه شد يک قطعه کپک (mould) که بر حسب اتفاق در تشتک کشت افتاده بود در اطراف خود عوامل بيماري staphylococcus را کشته است. وي با مشاهده اين وضعيت، موفق به کشف پني سيلين شد که تاکنون صدها ميليون انسان را نجات داده است. اين كشف بزرگ، دکتر فلمينک برنده جايزه نوبل كرد.

منبع

Excerpt: Fleming accidentally discovered that a piece of mould kills Staphylococcus bacteria. God wanted to inform human beings in that time about the solution and Fleming was the only well-prepared and well-educated person who could handle this discovery and spreat it for the benefits of human diseases. God bless him!

۱۳۸۶ مرداد ۱۵, دوشنبه



هر نفس آواز عشق ،ميرسد از چپ و راست

ما به فلك ميرويم ، عزم تماشا كه راست


ما زفلك بوده ايم ، يار ِ ملك بوده ايم

باز همانجا رويم ، جمله كه آن شهر ماست

۱۳۸۶ مرداد ۱۴, یکشنبه

پادکست 33 شفا

تمام ِ بدبختی ما اینه که خودخواهی نداریم. خود رو نمی شناسیم

بشنوید

Excerpt: Our 33 podcast was released.

تفکر خاصیت ِ سوال رو نداره

درسته که ما همیشه در حال فکر کردنیم ولی فکر کردن اینجوری هیچ کمکی به حل مسائل ما نمی کنه. فکر کردن انرژی خیلی زیادی از ما می گیره! با این حساب ما عملا از این انرژی خیلی زیادی که صرف می کنیم ، نتیجه خیلی کمی می گیریم. شاید اگه بعضی ها فکر کردنو ول کنن برن سراغ بیل زدن آدمهای موفق تری از آب در بیان.


چه جوری رو مسائلمون متمرکز شیم؟ باید دنبال یه چیزی مثل ذره بین باشیم که انرژی ذهنمونو متمرکز کنه. جالبه که بدونید ذربین ذهن ما چیز عجیب و غریب و ناشناخته ای نیست. چیزیه که بچه های کوچیک معمولا خیلی خوب ازش استفاده می کنن. بخاطر همینم سرعت یادگیریشون از آدم بزرگا خیلی بیشتره. درست حدس زدین ذره بین ذهن ما در واقع چیزی نیست جز " سئوال ".

سئوال کردن باعث می شه که یه چیزی مثل خلاء توی ذهن ایجاد بشه . این خلاء شروع می کنه به جذب و مرتب کردن اطلاعات. بعضی از این اطلاعات قبلا توی ذهن بودن ولی سئوال اونارو سازماندهی و مرتب می کنه. بعضی از اطلاعات هم قبلا توی ذهن ما نبودن و با ایجاد این خلاء جذب ذهن می شن. وقتی آدم به یه سئوال جواب می ده احساس می کنه به نتایجی رسیده که قبلا اونارو نمی دونسته. بنابراین خاصیت یوال کردن اینه که ما رو به نتایجی می رسونه که قبلا اونارو نمی دونستیم در حالیکه فکر کردن این خاصیت رو نداره.

منبع

Excerpt: One way to survive is to ask the appropriate question at the right time. Start with "How". Asking is different from thinking.

"جهان به یک دکتر قمشه ای نیاز داشت و آن را در خود دید."

نوشته ی منتقد ِ شفا به قول ِ خودش جناب یا سرکار ِ خانم ِ Harki را مفید یافتم. ضمن تشکر از او و بر طبق ِ انظر الی ما قال (به آنچه گفته می شود نگاه کن)، با تلخیص و البته مقدار ریادی سانسور اینجا منتشر می کنم:

از امید و یاس و هرآنچه مربوط به آن است که بگذریم سخن من این است که وبلاگ شما دچار هیپنوتیزم شدگی است. سخن ها و نوشته ها طوری است که گویی کلام وحی است. بیشتر نویسندگان خود را با دکتر قمشه ای اشتباه گرفته اند. مانند ایشان حرف می زنند، می نویسند، فکر می کنند، تصمیم می گیرند، و هیچ خبری از خودشان نیست. قدیمترها کمی کفر گو هم داشتیم ولی امروز هر کجا که سر می زنیم همه حرفهای زیبا و خوب می زنند. گویا ماموریت شیطان عوض شده و بجای بدی به خوبی وسوسه می کند.

زیبایی درخت را وصف می کنند از بهار و گل و سنبل و زیبایی می گویند اما هیچ گشایشی نیست. هیچ تازگی و جانی نیست. بر عکس روح دچار قبضگی می شود... چنان با طمطراق اظهار سالک بودن در طریق می شود که گویی واقعا از هدایت شدگان است. آیا نشنیده ای که "ایحسبون انهم مهتدون؟ان یطبعون الا الظن"

جهان به یک دکتر قمشه ای نیاز داشت و آن را در خود دید.چرا به دنبال خلق نسخه های کربنی از ایشان هستیم؟ ...

به یاد دارم در یک مصاحبه تلوزیونی استاد فرشچیان گفت اگر احساس کنم که شاگردم جوهره نقاش شدن را ندارد این موضوع را به او خواهم گفت و ازو می خواهم نقاشی را رها کرده به راهی دیگر رود.

اما ما می خواهیم نقاش شویم ، شاعر شویم ، نویسنده شویم ، عالم شویم ، شکسپیر شویم و هیچ کس نیست بخواهد خودش باشد و نیش ِ شدن را نخورد و تنها ، باشد. کسی نیست که راضی باشد علف ِ کوچک ناقابلی باشد و در حسرت سرو شدن روزگار نگذراند. و اگر آن علف کوچک بداند که بدون ِ او دنیا چیزی کم خواهد داشت ، چنان احساس غنا و رضایت می کند که از بزرگان و بزرگی برای همیشه خداحافظی می کند و همه را به یک اندازه خواهد پرستید. و انسانهایی که حاضرند خود باشند بسیار بسیار کم هستند و تنها بعضی از آنها به قدری با شهامت هستند که می گویند ; با پای خود به جهنم رفتن بهتر است تا با چوب دستی دیگران به بهشت.

شمس به شخصی گفت از پشت من بگیر و با من روی آب راه برو و دائم بگو ;یا شمس ، یا شمس. آن شخص چندین بار این کار را انجام داد و از رودخانه عبور کرد. تا اینکه روزی خوب توجه خود را به شمس جلب کرد تا راز راه رفتن او بر روی آب را یاد بگیرد. او شنید که شمس زیر لب می گوید;یا الله ، یا الله شخص خندید و گفت چرا من بگویم یا شمس؟ من هم می گویم یا الله و به محض اینکه یا شمس گفتن را کنار گذاشت و یا الله گفت به زیر آب رفت.شمس به او گفت; تو چه می دانی که الله کیست، تو شمس را می شناسی پس باید یا شمس بگویی.

احتمال زیاد این داستان هم برای شما دست دوم است و آن را در سال ؟200 خوانده اید.اما بعضی{تکرار می کنم بعضی} نوشته های وبلاگ شما دقیقا حال همان شخص را دارد.

نوشته ی Harki
منبع

Excerpt: A critisizer of our weblog says: "Shefa has been fallen into its self-hypnosis."

۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه

يار ي دهنده ا ي ا زنوع ديگر!

بامدادان با خود بگو : امروز با جماعت مزاحمان ، ناسپاسان ، فخر فروشان، فريبكاران ،
حسد ورزان و ناسازگاران ، سر و كار خواهم داشت. اينان همه چون خوب را از بد تميز نمي دهند، بدين بلاها گرفتارند .
اما من كه ديده ام خوبي زيبا و بدي زشت است و مي دانم كه طبيعت آنكس كه به من بد ميكند همانند طبيعت من است .
ا زهيچ يك از آنها نمي رنجم .
زيرا كه هيچ كس نمي تواند زشتي را به من ببندد. و نيز از آنان متنفر نمي شوم زيرا كه ما براي همكار ي ساخته شده ايم
مانند پاها و مانند پلك هاي چشم و مانند رديف دندان هاي بالا و پائين .

و هر سخن يا كار ي را كه موافق طبيعت باشد ، موافق حال خود بدان
و ا ز سرزنشي كه مردم بكنند
يا از سخنان توهين آميزشان هيچ پريشان مشو . زيرا كه مردم اصول خاص خود را دارند و به را ه خود مي روند
( و حرف هايشان به خودشان مربوط است نه به ما )
تو بدين چيزها اعتنا مكن و به راه راست خود برو و ا زطبيعت خويش و طبيعت عام پيروي كن

اما ازآنجا كه بايد د ر حق آدميان نيكي كنم و وجودشان را بپذيرم ،
افراد آدمي را ا زهر چيز به خود نزديكتر ميدانم . ليكن چون برخي ا زآدميان، خود را مانع كارهاي نيك ميسازند ،
آدمي نيز د ر نظرم بيگانه ميشود
درست است كه اينها ممكن است مانع كارهاي من شوند ، اما مانعي د ر برابر روح و اراده من به حساب نمي آيند
زيرا روح و اراده من قدرت آن را دارد كه هر مانعي را كه د ر راه عملي باشد، به دست ياري دهنده اي مبدل ميكند

و لذا آنچه ما را ا ز هدفمان باز ميدارد ،‌ما را د ر راه يار ي خواهد داد...

قسمتي ا ز انديشه هاي ماركوس اورليوس

دو شخصیتی

فکر کردي چي ؟ فكر كردي كي هستي ؟ اگر تو خري من صد بار خر ترم!

بعد در حالي كه رگ گردنش از عصبانبت زده بود بيرون و صورتش مثل آتيش سرخ شده بود يقه طرف را گرفت و گفت :
- " زبان دراز گردن كلفت ، فكر كردي ولت مي كنم "

همين موقع نا گهان حس كرد حالش بهتر شده ، صدايش را پايين آورد و گفت :
- يك لحظه صبر كن ، مثل اينكه حالم بهتر شد ، جدا حالم بهتر شد ، مياي با هم دوست شيم ، نظرت چيه ؟
- پس تكليف اين همه فحش كه حواله دادي چي ميشه ؟
مرد كمي رفت تو فكر و بعد از چند لحظه گفت :
- تقصير خودم نيست ، وقتي عصباني مي شم وحشت مي كنم ، وقتي عصباني مي شم در اطرافم كسي رو نمي بينم كه آروم باشه ، مي بينم همه دارند يه جوري توي سر هم مي زنند ، همه جا هق هق گريه است ، اگر فقط يك نفر هم در اطرافم باشه همون يك نفر هم مي زنه توي سر خودش ، همه نا آرامند، مرتبا به هم فحش ميدن و يا با نفرت به هم نگاه مي كنند ، پيرهنم بوي تنهايي مي گيره ، چرا ؟
- حالا چي ؟
- حالا فقط اونايي رو مي بينم كه آرومند ، هر وقت آروم مي شم فقط اونايي رو مي بينم كه آرومند ، همه آرومند ، به هم لبخند مي زنند ، دست همو مي گيرند ، براي هم بوسه مي فرستند، اگه فقط يه نفر هم در اطرافم باشه واسيه خودش لطيفه ميگه و مي خنده. راستي قضيه چيه ، چقدر تو با حالي، مياي با هم دوست شيم ؟

- پس تكليف اين همه فحش كه حواله دادي چي ميشه ؟
- باز گفتي؟ بابا فحش ها رو باد مي بره ، بيا با هم دوست شيم ، تو چقدر خوبي ، اما نه ، يك لحظه صبر كن ، مثل اين كه باز حالم بد شد ، چرا ؟ ، فكر كردي كي هستي ، زبان دراز گردن كلفت ، فكر كردي ولت مي كنم ...

منبع

Excerpt: A liitle bit too exagerated conversation between two that manifests how much we could behave different in a short time. In other words, how much could we be bi-characteristic in a real life.

بحث مفیدی بین ِ من و Harki عزیز در صفحه ی شما در شفا بنویسید در حال انجامه. البته در کامنت های زیر هم هست. اینجا و اینجا. از دستش ندید.

تاریخچه اینه که در در کامنت های دو مطلبِ آخری که پرنیان و مهزاد نوشتند Harki نوشت که: امید و نا امیدی دو بازیچه هستند برای توهم پرستان. من هم نوشتم که این جمله ی تو چرته. یعنی حتا غلط هم نیست. چرته. در جایی هم که راجع به وب سایت حذف شده نوشته شده توضیح اینه که من لینک و وب سایتی رو به دلیل بی ارزش بودن ِ اون از لحاظ علمی و توهین هایش به افراد ِ درستکار سانسور کردم. اما صفحه ای که Harki به اون لینک داده بود بی اشکال بود. شما می تونید بجای اون سایت همون قیلم رو از اینجا ببینید. فیلمش هم اینه که کلاشی بنام سای بابا میگه ار تو شکمش جواهر میاره بیرون و تسبیح می سازه از هوا و ... بعد تو فیلم نشون می ده که این ها شعبده بازیه. گلوله ی طلایی که از تو دهنش بیرون میاره تو دستمالیه که دستشه و ... حالا ادامه را خودتون بخونید.

Excerpt: A hot critics on Shefa is ongoing and thus so is a creative discussion aftermath!