۱۳۸۲ دی ۱۰, چهارشنبه

Prayer for victims of Bam



I pray for our universal energy to provide innocent victims of the recent earthquake in Bam with relief, strength and solace in these difficult days of their lives.



I hope all of us pray for them to decrease their spiritual pains and their wounds EVERYNIGHT on 21:00 Tehran time (17:30 GMT).



ey haft gardoon maste to

maa mohre ee dar daste to



ey haste maa, az haste to

dar sad hezaaran marhabaa...

(molaanaa)




... Mohammad

۱۳۸۲ دی ۹, سه‌شنبه

Due to the fact that i don't have Farsi editor here, I intend to copy/paste my favorite notes from other weblogs.


از دور به تو مينگرم و آواي کمرنگ شده آنسوي بيابان را با نگاهي حيرت زده دنبال ميکنم ...

تا که نشاني از سرشار بودن لحظه هايم بيايم...

آغوشم باز است و انتظارم ممتد ...

با هر ضربانه کهکشان؛ غرق تر و غرق تر ميشوم ...

نا اميدي شناور در درياي اميدم...

اميد من ...

........ اميد ...

............... اميد ...

.......................اميد...

و بي تو (ey khoda) زندگي چه بي رنگ است ...



و بي تو حتي اگر چه مخفي پشت بوته هاي فراموشيه لحظه ها باشي ؛ زندگي به پشيزي هم نمي ارزد!



from: Sarapari weblog



... Mohammad

۱۳۸۲ دی ۴, پنجشنبه

رضایت بدون شرط و شروط

امروز در حالیکه با زحمت زیاد و واقعا قطره قطره از فروش کتابهام و کامپیوترم و .... مبلغ اندکی جمع کرده بودم که به زخم زندگیم بزنم، تمام پول رو توی خیابون گم کردم. نمی دونم کسی بردش یا جایی جا گذاشتم.



اولش یخ کردم وبیحال شدم. بعد تمام مسیری که از صبح تا ظهر طی کرده بودم رو برگشتم و به تمام دکه ها سپردم که اگه پولی پیدا شد به من بگن. عصر که شد با سری که درد داشت و دلی که اضطراب داشت و فکری که مشوش بود و لای لحظات می گشت روی صندلی نشستم. حسابی همه ی برنامه ها به هم خورده بود و من حسابی افتاده بودم به یه درد سر. فکر می کردم که باید این رخ می داد که من درسی بگیرم، اما امکان نداشت با این فکر آروم بگیرم. تصمیم گرفتم به خودم روحیه ندم و فقط ادامه بدم.



تموم کارای ممکن رو کرده بودم. یه چایی داغ گرفتم و نوشیدم. یوهو به یاد آوردم که الملک لله. یعنی دنیا مال ِ من نیست. من مالک ِ دنیا نیستم. دنیا صاحاب داره و مال ِ من نیس. چرا باید حرص و جوش چیزی رو که مال من نیست بخورم. اگه امروز بهم کم دادنِ اگه از حسابم برداشتی کردنِ اگه قدسیان صلاح دیدن که من مالباخته بشم، من گردن می نهم. نمی خواستم به خدا شکایتی بکنم. نمی خواستم ناراحتش کنم. مثل عروسی که نمی خوای از گل بهش نازکتر بگی.



قلبم سبک شد... از دست رفت که رفت. روی اون پول ها یه جابجایی فقط رخ داده. پولی از کیف من رفته توی کیف دیگری. اون پول "نیست" که نشده. به عالم "عدم" و ناکجا آبد که نرفته.. کیفم رو باز کردم و کتابی در آوردم و شروع به حفظ کردن یکسری شعر جدید کردم تا در لحظات ِ جدیدتر زندگی کرده باشم:



چیست دنیا؟ ار خدا غافل شدن

نی قماش و خانه و فرزند و رن

(مولانا)



خدا...شکرت که یه چیز جالبی بنام " رضایت ِبدون شرط و شروط" (Unconditional Satisfaction) رو آفریدی. رضایتی که بدون شرط باشه یه میوه ی بهشتیه که یه گازش خیلی شفاست. شفای این قلب های مضطربه. شفای این فکر ِ پیچ در پیچه.



کسی کو عقل ِ دور اندیش دارد

بسی سرگشتگی در پیش دارد

(محمود شبستری)



"اجازه نده تا دچار اغوای الهی شوی، از طرفی هم امید ِ خویش را بدو قطع مکنِ

در آرزوی محبت ِ او مباش و از دوست داشتنش نیز دست مکش."

(حلاج)



... محمد

۱۳۸۲ آذر ۲۹, شنبه

...اگر كسي خواهان نام من است مرا ليه ميخوانند و من تمام اوقات خود را به بافتن حلقه هايي از گل با دستان ظريفم ميگذرانم تا ان هنگام كه در برابر اينه مي ايستم مايه ي شادماني من شوند.خواهر من راشل تمام روز را در برابر اينه خود نشسته است و هرگز كنار نمي رود،او عاشق ان است كه در روياي چشمان زيباي خود باشد،من عاشق انم كه با دستانم خود را زيبا كنم،او از انديشيدن لذت ميبرد ومن از عمل.

- دانته



...هدي

بدن

هر چیزی توی این دنیا بدن داره. همه جا یه بدنی دیده میشه. از بدن ِ یه برگ بگیر تا بدن ِ یه کهکشان. همه جا پر شده از خدا.



آفریدگار در کسوت ِ برگهای کوچولوی زرد و رقصان در باد

با لبخندی

از جلوی عینک ِ من می گذرد...

(کریستین بوبن)



ما هم بدن داریم. اما بعضیا بدنشون رو مثل خونه ای می دونن که باید مشتری پسند باشه. بعضیا هم اون رو زندون می پندارن.



بدنی مال ِ ما شده. چه دوسش داشته باشیم و چه ازش متنفر باشیم. پس دادن و عوض کردنی در کار نیس. اگه از چاقیش، از سیاه بودنش، از کوتاه بودنش، از نابینا بودنش یا فلج بودنش ناراضی هستین، جنگی رو بپا کردی که بازنده ی اصلیش یا تویی یا بدنت! هر کدوم که شکست بخوره، در واقع تو ضرر می کنی.



اگه بی حوصله ای، اگه سرت درد می کنه، اگه همیشه توی غش ِ خوابی یا اگه ذهنت برای درس خوندن کمکت نمی کنه، با بدنت آشتی کن. بپذیرش با تمام عیبهاش و خودت رو بغل کن. خجالت نکش که هیکلت متناسب نیست. که معلولی و ... . بدنت رو نوازش کن و بذار به لایه های بی انرژیش، به سلولهای تشنه ی عشقش، محبت نفوذ کنه. دستهات بیار بالا و ببوسشون. تو آینه از چهرت معذرت بخواه و ببوسش. اگه دستت قطع شده اون رو از همونجایی که داریش ببوس. خواهی دید که چطور بدن رام میشه و به خدمتت در میاد.



ملت میرن قرص اکستزی می خورن که شاد بشن. این مال این نیست که دل ِ خوش رو قحط کردن و دیگه شادی تموم شده تو دنیا. خدا که عقده ای نیست... شادی هست.... این مردمن که از صبح تا شب موسیقی سرشار از تکرار و کاملا ناکوک تو ماشین گوش میدن، با دوستاشون حرفای بی انرژی رد و بدل می کنن. فیلمای قتل و غارت و کاملا بی انرژی می بینن ... غذای کم انرژی می خورن و برای پول در آوردن از کم انرژی ترین جمله ها، که "دروغ" باشه، استفاده می کنن.



از همه بدتر این جنگیه که آدما با بدنشون راه انداختن. دماغش رو کارد میزنه. پوستش رو جراحی می کنه. شیشه فرو میکنه تو چشمش تا آبی به نظر بیاد و ... . این یعنی طرف از غذا، از موسیقی، از حرف زدن و از تفریح کردن اومده کم انرژی ترینشون رو انتخاب کرده. چیزایی رو انتخاب میکنه که قدرت ِ شاد کردنش رو ندارن. یعنی اصلا انرژی به بدن و به روح نمی دن. این آدم باید هم برای شادیش بره قرص بخوره. چون نمی دونه از چی لذت ببره. یا بعبارت بهتر روحش بنیه ی شاد شدن رو نداره. اون قرص رو می خوره و به دام ِ یه اعتیادش و توهمهای خطرناکش می فته. صبح تا شبش رو چیزای کم انرژی پر کرده.



بدنتون رو بپذیرین و نوازشش کنین. غذای سرشار از جوانه ی حبوبات، یه موسیقی ِ پرانرژی و پرواز دهنده ی روح، یه ورزش ِ صبحگاهی، و راستگویی (که پر انرژی ترین گفتاره) حتا موقع فروش اتومبیل و خونه و کتاب، می تونه انرژی فراوانی به بدنمون جاری کنه. بدنی که انرژی داره خودبخود شاد و تازه س.



اگه بدنت عیبی داره و فکر کنی دیگران به خاطر این عیب دوستت ندارن، این توهم می زنه روحت رو ذره ذره لت و پار کردی.



یادمون نره خیلیها مثل هلن کلر کر و لال و کور به دنیا اومدن، مثل دکتر هاوکینگ یا دکتر اد رابرتس فلج کامل بودن، مثل بور چاق بودن، مثل چاپلین کوتاه بودن، مثل دکتروین دایریا دکتر قمشه ای بی مو بودن، مثل ماندلا سیاه بودن و یا مثل انشتین کمردرد داشتن، یا مثل ماری کوری زشت بودن ... اما شاد بودن.



ماری کوری یه بار با شوهرش جایزه ی نوبل فیزیک رو گرفت و چند سال بعد با وجودیکه دو تا بچه داشت و شوهرش فوت شده بود، یه بار دیگه بخاطر کارهای جدیدترش بهش جایره ی نوبل شیمی رو دادن. خب می تونست نره. می تونست نکنه. می تونست بشینه خونه و بچه داریش رو بکنه. می تونست فقط تدریس کنه و بره ماشین مدل بالاتری بخره. مگه نیستن آدمای اینطوری؟ اما او خودش توی خاطراتش نوشته:



«من از صبح که از خواب بلند می شم و سوار دوچرخه ام می شم، می بینم که دوباره به طور معجزه آسایی همه ی درختای اطرافم شادن، خجالت می کشم که ناراحتم. می بینم من چقدر حقیرم که به دام ِ یه غم ِ ضعیف افتادم. پس سعی می کنم به انداره ی یک درخت شاد بمانم. حتا در بدترین لحظات.»



همه چیز تو دنیا یه جلوه ای از خداس. همه چیز شاده. "به همه گفتیم که به شوق به سوی ما می آیید یا به زور و جبر؟ همه گفتند البته که به شوق می آییم -قرآن



بر شوق برآیید، چو از آل ِ رسولید

رخ ِ ماه ببوسیدِ چو بر بام ِ بلندید

- مولانا



... محمد

۱۳۸۲ آذر ۲۰, پنجشنبه

اگر يه روز خورشيد قلبت طلوع نکنه چي ميشه؟

اگه يه روز تو بيابونه دلت سرگردون بموني چي ميشه؟



اگه يه روز همه خار هاي عالم بيان و فرو برن تو قلبت کي بايد زخماي دلت رو دوا کنه؟

و اگه يه روز خورشيدي تو قلبت طلوع کنه که ديگه هيچوقت غروب نکنه ...



اگه تو دلت يه نسيمي وزيدن بگيره که دلت رو تبديل به يک سرزمين هميشه سرسبز کنه ...جايي که تا چشم کار ميکنه گله و بوي گل...گلهاي بي خار ... يه سرزمين پاک پر نشاط و باور نکردني...



اينا فرقشون با همديگه چيه؟

کي مي خواد چه جوري باشه؟



هر کي هر جوريه، خودش خواسته.



(به نقل از سارا پري)

... محمد



--------------

به دليل مسافرت طولاني پيش آمده، آخرين مهلت براي خريد كتابهايم تا سوم ديماه ... براي انتخاب به اينجا رجوع كنيد.

۱۳۸۲ آذر ۱۵, شنبه

همين الآن شروع كنيد

دوستان عزيز! سلام.

مدتي است كه تصميم دارم در اين قسمت شفا براي شفاي دل خودم مطالبي بنويسم، ولي فرصتش پيش نيومد و هي عقب ‌افتاد. امروز نشستم و با خودم فكر كردم و ديدم كه فرصتهاي زيادي رو از دست داده‌ام، بدون اينكه خودم متوجه باشم. به همين دليل تصميم گرفتم كه شروع به نوشتن كنم و در مورد همين موضوع بنويسم.



حتماً شما هم، همين الآن كه داريد اين مطلب رو مي‌خونيد، يه كاري يا كارهايي هست كه فعلاً اونها رو كنار گذاشته‌ايد تا بعداً، در فرصتي مناسب، به سراغشون برويد. بدون شك قصد انجام اونها رو داريد، ولي فكر مي‌كنيد كه فعلاً وقتش نيست و بايد بعداً انجام شوند.

در واقع به نظر مي‌رسد كه ما هميشه چشم انتظار لحظه مناسبي هستيم كه همه كارهاي عقب افتاده خود را ناگهان آغاز كنيم.



من اكنون به اين نتيجه رسيده‌ام كه اگر بخواهيم منتظر بمانيم تا تمام شرايط ايده‌آل جمع شود و بعد شروع كنيم، مطمئن باشيد كه آن لحظه هرگز فرا نخواهد رسيد.



باور كنيد كه امروز همان زماني است كه هميشه منتظرش بوده‌ايد!

امروز همان روزي است كه بايد به سراغ آن كار عقب افتاده برويد!

باور كنيد كه امروز بهترين زمان براي برداشتن اولين گام است!



دوستان خوبم! بياين همين الآن بنشينيم و فكر كنيم و ببينيم كه چند تا كار هست كه مدتيه قصد انجام اونها رو داريم و هنوز شروع به انجامشون نكرده‌ايم.

بياين همين الآن تصميم بگيريم كه اولين گام رو برداريم و به ياد داشته باشيد كه هميشه مهمترين و سخت‌ترين گام اولين گام است.



اگر دوست داريد كه ساير دوستانتون در شفا هم از تصميمتون با خبر بشن، در قسمت "شما بنويسيد" براي ما از تصميمتون بنويسيد.



...همدم



وصيت نامه ي افلاطون

مترجم: خواجه نصيرالدين طوسي

(قسمت سوم و آخر)



ياد گير،

و حفظ كن،

و فهم كن، هر وقت، كار ِ خويش را،



و انديشه كن به حال ِ خود،

و از هيچ كاري از كارهاي بزرگ ِ اين عالم، مترس،

و در هيچ وقت سستي و تأني (اين پا آن پا كردن) نكن،



و از خيرات تجاوز جايز مشمار،

(تجاور از مسير درست را مجاز ندان)



و هيچ خطايي را در اكتساب ِ درستي، سرمايه مساز،

(با كارهاي بد به سمت ِ انجام ِ كارهاي خوب مرو)

و از امر ِ افضل به جهت ِ سروري ِ زايل (موقت)، اعراض مكن،

(بخاطر ِ اينكه مدتي قدرت در دستت است سعي نكن كارهاي خوب را كنر بگذاري)

كه از سروري دائم اعراض كرده باشي.





حكمت (دانايي) دوست دار و سخن ِ حكما بشنو،

(پيامبر فرمود: «از دانايان بپرس، با حكماي دانا رفت و آمد داشته باش و همنشين ِ بزرگان باش. سائل العلما، خالط الحكما و جالس الكبرا»)

و هواي دنيا (پست تر از خودت) از خود دور كن

و از آداب ِ ستوده امتناع مكن،



به هيچ كاري، پيش از وقت ِ آن كار مپيوند،

و چون به كاري مشغول باشي، از روي فهم و بصيرت به آن مشغول باش.



به توانگري، متكبر و معجب مشو،

و از مصائب، شكستگي و خواري به خود راه مده،

با دوست معامله چنان كن كه به حاكم محتاج نشوي،

و با دشمن معامله چنان كن كه در حكومت ظفر تو را بود.



با هيچ كس، سفاهت (بي خردي و شوخي ِ پست) مكن

و تواضع با همه كس به كار دار

و هيچ متواضع را حقير مشمار.

در آنچه خود را معذور داري، برادر ِ خود را ملامت مكن.





به بطالت شادمان مباش،

و بر بخت اعتماد مكن،

و از فعل ِ نيك پشيمان مشو،

با هيچ كس مزاح (بذله گويي و مسخره گي) مكن



هميشه بر ملامت ِ سيرت ِ عدل (سرزنش ِ راهي كه درست است)

و استقامت و التزام ِ خيرات (پايداري و مجبور كردن ِ خود در كمك كردن) مواظبت كن، تا نيكبخت گردي.

(اين كارها باعث مي شود كه كسي بدبخت نشود و علاوه بر آن خوشبخت شود. )



... محمد

۱۳۸۲ آذر ۱۱, سه‌شنبه

” آنكه به تولدي دوباره اشتغال ندارد، مشغول مردن است.“

زهرا

۱۳۸۲ آذر ۱۰, دوشنبه

وصيت نامه ي افلاطون

مترجم: خواجه نصيرالدين طوسي

(قسمت دوم)





در فعل ِ خير با مستحقان، انتظار ِ سؤال مدار

(منتظر نه ايست تا رنجوري از تو گدايي كند تا بعدش تو به او كمك كني)،

بلكه پيش از التماس افتتاح مكن.

(قبل از اينكه التماس كند، شروع به كمك كن)



حكيم مشمار كسي را كه به لذتي از لذت هاي عالم شادمان بُوَد

و يا از مصيبتي از مصائب ِ عالم جَزَع (ناله) كند و اندوهگين شود،



هميشه ياد ِ مرگ كن و به مردگان اعتبار گير.

(كسي كه به جايزه اي و مدالي تكيه مي كند و گرفتنش مغرور و شاد شده است و يا كسي كه مدالي را نگرفته و آه مي كشد و بر پشت ِ دست مي زند را دانا ندانيد. به مرگ نگاه كنيد كه به هيچ مدالي اهميت نمي دهد.)







خساست ِ مردم را از بسياري ِ سخن ِ بي فايده ي او،

و از اخباري كه كند به چيزي كه از آن مسؤول نبُوَد

(مي گويد اين مشكل ِ شماست و مشكل ِ شما به او ربطي نيست)، بشناس. (اين نشانه هاي دقيقي از يك خسيس است.)



و بدان كه كسي كه در شر ِ غير از خود انديشه كند،

(كسي كه به فكر ِ ضرر رساندن به ديگريست، مثل ِ دانشجويي كه جواب ِ مسأله اي را مي داند اما به دانشجوي ديگري كه همان را ازو سؤال مي كند نمي گويد يا كاسبي كه مي خواهد كسي را ورشكست كند) نفس ِ او قبول ِ شر كرده باشد و مذهب ِ او بر شر مشتمل شده.



(يعني چنين كسي خيال مي كند كه زرنگ است ولي او در واقع ريسك ِ بزرگي كرده و شر را باور كرده است و آنرا در اعماق ِ وجودش راه داده. چنين كسي راهي كه در زندگي طي مي كند پر از شر خواهد بود زيرا راه ِ زندگي ِ ما پژواك ِ نيات ِ قلبي ِ ماست.)





بارها انديشه كن،

سپس در قول آر(حرف بزن)،

سپس در فعل آر (عمل كن) كه احوال گردان است(اين سه مرحله ي تصميم گيري است و اهميت ِ زيادي دارد.)،



و دوستدار ِ همه كس باش،

و زودخشم مباش كه غضب به عادت ِ تو گردد.



هر كه امروز به تو محتاج بُوَد،

اَزالت ِ (برطرف كردن ِ) حاجت ِ او را به فردا ميفكن،

كه تو چه داني فردا چه حادث شود.



كسي كه به چيزي گرفتار شود را معاونت (ياري) كن،

مگر آن كس را كه به عمل ِ بد ِ خود گرفتار باشد.



تا سخن ِ متخاصمان مفهوم ِ تو نگردد،

به حكم ِ ايشان مبادرت منما.



حكيم (دانا، آگاه) به قول ِ تنها مباش، بلكه به قول و عمل باش،

كه حكمت ِ قولي در اين جهان بماند،

و حكمت ِ عملي بدان جهان رسد و آنجا بماند.



اگر در نيكوكاري رنجي بري، رنج بنمايد (پاك شود) و فعل ِ نيك بماند،

و اگر از بدي لذتي يابي، لذت بنمايد و فعل ِ بد بماند،



از آن روز ياد كن كه تو را آواز دهند و تو از آلت ِ استماع (شنيدن) و نطق (گفتن) محروم باشي،

نه شنوي و نه گويي، و نه ياد تواني كرد.

و يقين دان كه متوجه به مكاني خواهي شد كه:

آنجا نه دوست را شناسي و نه دشمن را.



پس اينجا كسي را به نقصان منسوب مگردان.

و حقيقت شناس كه جايي خواهي رسيد (مقامي در جهان هست كه مي تواني به آن برسي) كه خداوندگار و بنده آنجا متساوي باشند

پس اينجا تكبر مكن.



...محمد