۱۳۸۲ خرداد ۵, دوشنبه

هيولا





هيولا يا ديو به چيزي ميگن كه فناپذير باشه. مثلا غم يه هيولاس چون خودش رو با فشار مي خواد دائمي نشون بده، ولي مثل يه دروغ مياد و رد ميشه و هيچي ازش نمي مونه.



نقطه ي مقابل ِ هيولاي فناپذير، معجزه س كه اثرش فناناپذيره. معجزه از ميان ِ تمام نابودشدنيهاي اطرافمون سر بلند مي كنه و مثل ِ يه كمك ِ به موقع و به خاطر ماندني حقيقت رو فرياد مي زنه. به نابودشدنيهاي اطراف نگاه كنين. بيشتر ِ خبرها، فيلمها، حرفها، آهنگها فناپذيرن، هيولان. اما ممكنه تعداد ِ خيلي كمي از اينها موندگار باشن و تو سختي به داد ِ آدم برسن. گاهي يه جمله، يه موسيقي مثل معجزه مي مونه. به دادت ميرسه تو سختي. فرق داره با آهنگ ها يا جمله هاي ديگه.





به همين علته كه قرآن يك معجزه ي بزرگ تو زندگي خصوصي ِ آدما مي تونه باشه، چون وقتي توي هياهوي بي كسي و ترس از هياهو بازش مي كني، مي خوني:



”نترس، بياد بيار هنگامي را كه در رحم مادرت بودي و توانايي مراقبت از خودت را نداشتي و همه ي حيات ِ تو به يك بند وصل بود و اين ما بوديم كه آن بند را نگه داشتيم. ما هستيم كه تو را را نگه مي داريم، تا روز ِ معين كه به ديدار ِ خدايت نائل شوي“



بي نظمي هم يه هيولاس چون از تو -كه براي جاودانگي خلق شدي- جا مي مونه و نمي تونه پا به پات تا بي نهايت سفر كنه. بي نظمي مثل موهاي نامرتب مي مونه كه خيلي دوام نمي آره و يه روزي آدم ميره آرايشگاه تا مرتبش كنه. بي نظمي زشته و زشتي با كم انرژي بودن تناسب داره.







آدما دوس دارن به انرژيهاي بالاتر برسن. بزرگ بشن، مشهور بشن، به آرزوهاشون برسن و به همين دليله كه از انرژيهاي زيادي كه اونها رو به جلو هول ميده خوششون مياد. اگه آدم تناسبي با انرژيهاي كم پيدا كنه، مي ايسته و كم كم دچار فشار روحي ميشه.



اما چه چيزايي انرژي زياد دارن؟



اگه فرض كنيم ما قراره تا ابد زنده باشيم دروغهاي ما نمي تونن پا به پاي ما بيان و يه جايي تموم ميشن. ميگن دروغگو كم حافظس. اين درسته. اين يعني اينكه يه روزي مشت ِ دروغ وا ميشه. اين نشون ميده كه دروغ «مرگ» داره. پس فناپذيره و نمي تونه همراه ِ ما تا روز ِ بي نهايت بمونه. اين اثبات ميكنه كه دروغ انرژي كمي داره و محبوب ِ طبيعت نيس. دروغ يه معجزه ي ماندگار نيس.



اما «حرف ِ راست» چون هيچوقت لو نمي ره، بنابراين «مرگ» نداره و هميشه زنده مي مونه. پس بنيه ي اين رو داره كه پا به پاي عمر ِ ابدي ِ ما با ما باشه. به همين دليله كه راست گفتن به نفع ِ ماس. فكر نكنين عمرتون كوتاهه. شما رو خدا يقينا براي 70 سال نيافريده. قصه ها داريم با خدا...



«خداوند به جهان فرمود به شوق به سوي من مي آييد يا به زور. همه گفتند: البته كه به شوق مي آييم.» به نظر ِ من اشياء ِ عالم خيلي باهوشن كه اين انتخاب رو كردن. اين انتخاب تكليف ِ همه چيز رو معلوم مي كنه. اين نشون ميده كه شوق و شادي ما رو مي تونه به خدا برسونه. پس سر ِ راه ِ شادي، «مرگ» وجود نداره. و به همين دليله كه آدما يه روزي بالاخره مجبور ميشن از غم خوردن خسته بشن. يادمون نره كه جوهر ِ ما شاديه چون اون موقعي كه نطفه مون داشت بسته ميشد شادترين لحظه براي پدر و مادرمون بوده.



آدما ورزش مي كنن تا روحيه شون عوض شه. زيباتر و متناسب تر بشن. مهمتر از همه اينكه ورزش آدم رو باهوش تر مي كنه و اين هوش براي شناسايي دنيا خيلي مهمه. پس ورزش فقط مربوط به جسم فاني نيس بلكه از جنس ِ مهمتريه. ورزش از اون چيزاي پر انرژيه كه آدما دوس دارن. يادمون باشه: نه آدم ِ لاغر شاده، نه آدم ِ چاق. آدم ِ ورزش كننده شاده. حالا چه چاق باشه چه لاغر!



«هيولاهاي زندگيت رو بشناس و به عمرشون پايان بده.»



بر سر ِ آنم كه گـــــــــــر ز دست بر آيد

دست به كاري زنم كه غصه ســــر آيد

خلوت ِ دل نيست جاي صحبت ِ اضداد

ديـــــــــــو چو بيرون رود، فرشته در آيد

(حافظ)



... محمد

۱۳۸۲ خرداد ۲, جمعه

«صداي پاي تو»



صداي گامهايي خسته و پر اميد بر دل ِ باد مهمان است.



آيا عاشقيست به سوي جاده هاي بيكران كه اينچنين از ميان ِ كوچه ي خسته مي گذرد.



صدايي در باد غوغا مي كند.

آسمان و زمين شتابان در جستجوي صدا تا كيست عاشقي ديگر كه اينگونه به سوي ابديت گام برميدارد و خواب مرگبار ِ دشت را با صداي عظيم قدمهايش در هم مي شكند.

او كه مي رود تا جاودان گردد.

تا بهشت را به زمين آورد و عشق را چون گرده ي گل در هوا افشاند.



مهزاد



(اين متن بسيار قشنگ را ايشان در بخش مهمانخانه ي شفا نوشته بودند كه بدليل زيبايي ِ ساختار و نگاه اميدوارانه اش به زندگي آنرا به صفحه ي اول شفا انتقال داديم- صالح)

۱۳۸۲ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

يك شاخه

در سياهى جنگل

به سوى نور

فرياد مى زند ... (احمد شاملو)





+ در ذهن الهي هرگز «از دست دادن» وجود ندارد. من چيزي از دست نمي دهم.



... محمد

۱۳۸۲ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

در ميان لكه ها پناه نگيريد





اگه خدا يه لحظه توي يه چيزي حلول كنه، ميشه تصور كرد كه اون موجود هميشه بوي خوب ميده. بوي خوبي كه كم كم وارد بيني ميشه و ذره ذره حس بويايي آدم رو قلقلك ميده.



حالا خدا اراده كرده كه از تو خاك سر بياره بيرون و اسم خودش رو گذاشته انسان! خدا خودش رو براي خودش تو خاك دفن كرده. حالا چي؟ بازم فكر مي كني موجودي ناموفق و زشتي؟ بازم فكر مي كنين بقيه خوبترن و اي كاش جاي اونا بودي؟ بازم از قيافت بدت مياد؟



ما همون پينوكيويي هستيم كه هرگز باور نكرد چوبيه و مي خواست آدم بشه و آخرش هم شد. هجرت كرد از چوب به گوشت. ما هم هجرت كنيم. از ايني كه هستيم به اوني كه دوست داريم باشيم. از عروسك بودن براي اين و اون به مقام انسانيت.



لكه ها همه جا هستن. حتا توي گفتار هم وجود دارن. يكي از لكه هايي كه مي تونه به هيجان ِ آدم ضربه بزنه اينه: «يكبار اشكالي نداره». اين جمله ي كوتاه در تاريخ خيلي جنايت كرده. يكي ديگه از اين لكه ها اينه: «فردا». اگه خوب ببينيم لكه ها رو روي گفتار و رفتارمون مي تونيم ببينيم. تصور كنين كه در 24 ساعت چند تا لكه توي برنامه هاي روزانه مون وجود داره.



خيلي از لكه ها به هم وابستن و وقتي يكيشون پاك بشه، بسياري ديگه هم باهاش ميرن. مثلا اگه خوب دقت كنيم بين بي نظمي و دروغ شباهتهاي زيادي مي بينيم. اگه بي نظمي رو از زندگيمون دور كنيم، كم كم همه چي شفاف ميشه. هم براي خودمون هم براي بقيه. تو همچين محيطي جايي براي دروغگويي نيست چون همه چيز شفافه.



اگه يه زندگي صاف و يكدست رو زندگي كنيم، خيلي آرامتر خواهيم بود. خيلي نزديكتر خواهيم بود به نور. به شادي. به اميد... و خدا تنها جاييه كه هيچوقت لكه نداره. هميشه يكدست و عريانه.



ماري كوري گفت: «وقتي براي هدفي وراي خودت از خواب بيدار مي شوي و با شوق فردا به رختخواب بر مي گردي، هيچوقت پير نيستي. آنوقت است كه پايين را نگاه مي كني و كار كردن براي مشهور كردن ِ نامت را لكه اي بيش نمي بيني.»



اين خيلي شبيه به اون چيزيه كه بطلميوس گفت: «مي دانم كه فناپذيرم. مي دانم كه مخلوقي براي يك روز از روزهاي دنيا هستم. اما وقتي چرخهاي بزرگ فلك را مي كاوم، ديگر پاهايم روي زمين نيست. دست در دست ِ زئوس هستم و همان غذايي را مي خورم كه خدايان مي خورند.»



يه لحظه به عرياني ِ افكار ِ پنهانتون فكر كنين. به عرياني ِ آرزوهاي مقدستون. به روحيه ي پاك ِ بچه ي درون ِ روحتون. به «طلب» كه مقدسترين گامه. به تمام اون چيزايي كه ميتونه در ثانيه اي به وجدتون بياره. حتا در بدترين شرايط. به تمام آدمهايي كه در درون شما دارن شما رو به حركت تشويق مي كنن. يه لحظه به حضور ِ دريا زير ِ تمام رفتارهاي روزانه تون فكر كنين. به اون شاديه عميق كه تا مغز استخوانتون فرو رفته.. هرجا درختي يافتين بدونين اعماق اونجا پره از آب. هرجا آرزويي يافتين بدونين اعماق اونجا پره از معجزه.



هرگز در ميان لكه ها پناه نگيريد تا زمانيكه زلال پشت ِ تمام لكه هاي دنيا پيداست.

هرگز در ميان لكه ها پناه نگيريد كه لكه ها پاك مي شوند و شما عريان و بي پناه مي مانيد... شما عريانيد و تنها پناهتان خداست. خدايي كه عريانتر از شماست... لكه ها شما را پناه مي دهند، اما به بهاي كدر كردن ِ شما. لكه ها را رها كن. شفاف باش. به شفافي آرزوهات. به اين همه سال ِ تقويم تقويم كه آرزوهات با تو وفادار موندن و تو بهشون بي توجه.



... محمد