.


.::: Psychology and the Technology of Thought  - About this weblog :::.



      با داناهای عالم

بایگانی با داناهای عالم
وب خوان





جدید ترین تصویر از خوش تراش

خوش تراش











  • گروه دیدار: نویسندگان و خوانندگان ِ شفا
  • راهنمای نویسنده ی شفا شدن
  • شفا را با وب خوان هم می توانید بخوانید
    اضافه کردن ِ شفا به صفحه ی گوگل ِ من
    اضافه کردن ِ شفا به صفحه ی یاهوی من

  • تعداد کسانی که شفا را با وب خوان می خوانند


  • جستجو در آرشیو ِ درسنامه ی شفا




  • معرفی ِ فر آورده های فرهنگی



    خورشید در تهران





    به کمک ِ وب سایت زیبای اوقات




    Shefa Readers World Wide Map





    برچسب ها

    بایگانی بر اساس ِ برچسب ِ نوشته ها
    هنوز ناقص است
  • نوشته های شبنم
  • نوشته های هاله
  • نوشته های زهرا
  • نوشته های نیلوفر
  • وب نوردی های محمد
  • وب نوردی های
  • وب نوردی های
  • وب نوردی های






  • تجلیٌات صوفیانه



    یکی‌ از زبان‌هایی‌ که من خیلی‌ بهش علاقه دارم (و البته به خیلی‌ از زبان‌ها علاقه دارم) زبان عربیه. یک کتابی‌ هست به اسم "تا سبز شوم از عشق" که منتخب شعر و نثر نزار قبانی (شاعر لبنانی) هست به همراه اصل متن عربی‌ کنار ترجمه فارسی (از موسی‌ اسوار) که خوندنشو خیلی‌ جذاب می‌‌کنه. این شعر که اسمش "تجلیات صوفیانه" است از شش بخش تشکیل می‌شه و از شعر‌های قشنگ همین کتابه . . .


    1

    آنگاه که چشمانت

    چون چلچراغی مسین بر درگاه ولیٌی در دمشق می درخشد

    فرش تبریز را بر زمین می گسترم و به نماز دعوت می کنم...

    و سرشک بر گونه فریاد می زنم :

    ای تنها ... ای یگانه ... مددی

    به من نیرو ده که در محبوب خود فنا شوم،

    و همه حیاتم را بگیر...



    2

    آنگاه که در چشمانت، ای بانوی من

    سبز با سیاه، با آبی، با زیتونی، با گلی ، در می آمیزد

    حالتی نادر بر من می رود ...

    که میان هشیاری و نا هشیاری است، میان وحی و اِسرا،

    میان کشف و ایما، میان مرگ و میلاد،

    میان برگ آرزومند عشق... و کلمات

    و مرا می خوانند

    باغ هایی که باغ هایی دیگر در پس آنهاست،

    و بهشت هایی که بهشت هایی دیگر در پس آنهاست،

    و فانوس هایی که فانوس هایی دیگر در پس آنهاست...

    و در پس آنها نیز زوایایی و تکایایی و مریدانی،

    و کودکانی سرود خوان... و شمعی... و جشن ولادت هایی...

    و پیرامون من پرندگانی زرین و آسمانی زرین

    و فواره هایی که با صدایی زرین پر گویی می کنند

    و آنگونه که در خواب می بینند دو پنجره می بینم گشوده

    که آن سویشان هزاران معجزه رخ می نماید...



    3

    آنگاه که شب هنگام در چشمانت

    بزم صدا و روشنا آغاز می شود... مناره ها شادمان گام برمیدارند

    آن افسانه ای جشن آغاز می شود که پیش از آن جشنی چنان نبوده است...

    و سفاینی از جزایر هند خواهد آمد، تا تو را عطرها و آفتاب ها ارمغان آرَد

    آنگاه...

    مرا وجد تا به هفت آسمان می رباید

    آسمان ها را هفت دروازه است...

    بر دروازه ها هفت نگاه بان...

    آسمان ها را هفت خلوت خانه است...

    در آنها هفت خدمتکار زن...

    که در جام هایی مه نشان باده می گردانند...

    و هر که را در راه عشق جان سپرده است

    کلیدهای حیات سرمدی تقدیم می دارند...

    و ناگه سرزمین شام

    در هیئت رودهایی ... و آب هایی ...

    و چشمان عسلی ... فراز می آید

    و ناگه من

    با مادرم، با دوستانم،

    و با تکالیف مدرسه به سر می برم ...

    پس آنگاه، سرشک بر گونه ، فریاد بر می آورم :

    مددی!

    ای تنها ، ای یگانه

    به من نیرو ده که در دانش عشق

    من نیز از اولیای صالحیٌه شوم ...



    4

    آنگاه که دریا در چشمانت، چون شمشیری سبز در ظلمات، بلند می شود

    بر من خواهش مرگ، بسمل شده بر کف قایقها، چیره می شود

    و مسافت هایی مرا می خوانند ...

    دریا چه هایی مرا می خوانند ...

    اخترانی مرا می خوانند ...

    آنگاه که دریا دو نیمه ام می کند

    چندان که لحظه در عشق تمامی لحظات است ...

    و آب دیوانه وار از همه سو می آید

    و همه پل های مرا ویران می کند

    و همه ریز و درشت زندگی ام را محو ...

    شوق سفر بر من حاکم می شود

    به آنجا که پس دریا دریایی است ...

    در ورای جزر مدٌی است ... در ورای مدٌ جزری ...

    و در پس شن بهشت هایی است

    همه مومنان را

    و منارهایی ...

    و ستاره ای ناشناخته ... و عشقی نا به آیین ... و شعری نا نوشته ...

    و نار سینه ای ... که شمشیر های فاتحانش ندریده است



    5

    آنگاه که به پادشاه نشین ضرباهنگ و نعنا و آب گام می نهم

    به شتابم وا مدار ...

    شاید از خود بیخود شوم و به آهنگ طبل ها چو درویشان در رقص آیم

    به ضریح خضر ... و نام های پیامبر ... پناه ببرم

    خدا را، بانوی من ، مرا بیدار مکن

    و بگذار

    در میان باغ هایی که شعر و آب یاسمن سر مستشان کرده است

    خفته مانم

    شاید شبانگاهان در خواب ببینم

    چلچراغی شده ام بر درگاه ولیٌی در دمشق ...



    6

    آنگاه که در چشمانت هزاران آینه لب به سخن می گشایند

    هر کلام دیگری پایان می گیرد ...

    و من خویشتن را در آستان عشق خاموش می بینم

    و کیست که در آستان عشق لب به سخن بگشاید ؟

    اگر پریده رنگ و غریب نگاهم دیدی ...

    اگر دیدی که کودک وار نماز خود را به جا می آورم

    و بر سرم پروانه هایی و فوج های کبوتر است ...

    به تندی و جنونم، چنانچون پیش ، دوست بدار

    و چندان که هلاکم خواهی ، قلبم را چون سیب سرخ بفشار ...

    و بر دنیا بدرود ...






    برچسبها: ,



    یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous ناشناس: بسم الله الرحمن الرحیم

    انا لله و انا الیه راجعون

    پیرو فراخوان تعدادی از مراجع عظام تقلید، برای سوگ‌یاد درگذشت مرجع گرانپایه تشیع، فقیه عالیقدر و مجاهد آزاده، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری فردا - دوشنبه 30 آذر 1388- را عزای عمومی اعلام می کنیم و از مومنان عزادار آن فخر جهان تشیع دعوت می نماییم در مراسم تشییع پیکر پاک آن اسطوره مجاهدت، فقاهت و معنویت شرکت نمایند.

    میرحسین موسوی و مهدی کروبی  
    Blogger پریسا: خیلی‌ ناراحت شدم . . . خدایش رحمت کند . . .  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    ناصر عبداللهی


    ناصر که رفت فهمیدم همه ی ما از این دنیا بیرون می رویم. مثل ِ همه ی داستان هایی که خوابشان را دیده ام. مدتی خوش تراش ِ مایی.

    برچسبها:



    جمعه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به



    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید




    از میان کوچه‌ها می‌‌گذرم . . .

    خبری دارم، خبری دارم از بی‌ خبری !

    ماه از میان کوچه‌های آسمان می‌‌گذرد

    و از هر پنجره‌ای سرک می‌‌کشد

    دسته‌ای خوشهٔ گندم به دست دارد

    و هر از چندی

    آن را تکانی می‌‌دهد،

    باشد که ردی از خود به جای گذارد . . .

    "من به دنبال دل آویز‌ترین شعر جهان می‌‌گشتم!"

    سلام به همهٔ شفایی‌ها (: . . .

    برچسبها:



    پنجشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous مهزاد: علیک سلام (:  
    Blogger پریسا: (: . . .  
    Blogger Mohammad: خیلی خوش آمدید پریسا خانم.  
    Blogger پریسا: مرسی‌ . . .  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    بدون کلک و حقه بازی!


    عرض شود فی‌ الباب نه‌ سالگی ، مبارک باشه صد سال نه‌ به این سالها!

    و باز هم عرض شود که تولد که بدون آهنگو قرو اینا که نمیشه اینم همون آهنگ برای اول صبح که پر انرژی و سر حال بزنی‌ تو گوش همچی‌



    منم خدای خودم رو دارم، بالاخره یه جایی‌ یه موقعی یه لحظه‌ای..... و اونوقت.........



    این آهنگ هم به خاطر اینکه دیگه خیلی‌ بترکونیم واسه نه‌ سالگی، گرچه خودمون که ترکیدیم کلا.


    -------------------------------------------------

    پ.ن. چقدر این موضوع هارا توی دانشگاهامون دیدیم، من اونقدر دیدم که تعدادش از دستم در رفته، اصلا یه چیز عادی شده، مگه غیر این هم هست!؟

    ۱- استادی (از بودجه‌ی پژوهشی اش‌) حق ثبت نام کنفرانس دانش‌جوی یک دانشگاه دیگر را، پس از آگاهی با واسطه از پذیرش مقاله، می‌پردازد به شرط آن‌که نام او به عنوان مولف باشد.

    ۲- دانش جو نام دانش‌چوی دوست خود -- که اصلا از موضوع پژوهش بی اطلاع است - را هم اضافه می‌کند تا در گرفتن پذیرش او کمک کند. یا استاد نام هم‌سرش، نام دوست اش را. راستی دقت کرده‌اید که در این سال‌ها میانگین تعداد مولفان یک مقاله‌ی ایرانی چه قدر زیاد شده! کسی وقت داشته باشد به سادگی این آمار را می‌شود استخراج کرد.

    ۳- استاد به دانش‌جویش می‌گوید که هر مقاله ای در هر زمینه (حتا خارج از موضوع پروژه یا تزش با او) و با هر کس می‌نویسد باید نام او هم باشد. حالا استاد مشهور به کار در زمینه‌‌ی «الف» است و مقاله‌ی منتشره در زمینه‌‌ی کاملاً متفاوت «ب»، البته who cares!



    وبلاگ استادان علیه تقلب

    برچسبها:



    چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Blogger Mohammad: مطالب ِ مربوط به تقلبی که می نویسی خیلی جالب هستن. ای کاش این موضوع رو کمی بیشتر باز کنی که چرا در محیط های آکادمی ِ ایران ضمن ِ اینکه کارهای فوق العاده خوب انجام میشه اما تقلب و کپی برداری و ... هم زیاده. دیدم اغلامیه زده بودن پایان نامه ی دانشجویی می فروختن، برگی 8000 تومن!  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    نه ساله شدیم


    دیروز 15 دسامبر مصادف با 24 آذرماه شفا نه ساله شد.

    امسال ویژه نامه ی خاصی نداریم. سال ِ پیش کلی جشن داشتیم در روز ِ تولد ِ شفا. شفا، تولدت مبارک و از تو ممنون که اجازه دادی ما با تو رشد کنیم، چیزهایی یاد بگیریم و کمک کردی بی انگیزه گی هامون رو در زندگی شخصی کنار بگذاریم.

    ابن سينا در شفا نتيجه گرفت که آفرینش را بايد به صورت يک اشتقاق ِ موجودات از فکر ِ خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می‌آيد و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.

    ما از شفا چه نتیجه ای می گیریم.

    ... محمد



    Excerpt: 9th birthday of Shefa blog.


    برچسبها: ,



    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous سیاوش: سلام به شفا و شفایی ها
    منم تولد شفا رو تبریک میگم.پارسال همین موقع ها بود که اولین بار شفارو خوندم.نوشته های روح بخش و زیباشو دوست دارم.با این که 1 ساله که شفا رو می شناسم و خود شفا هم 9 سالش شده،احساس می کنم قرن هاست که با شفا و نویسنده هاش و کلا اندیشه های شفایی آشنام.چیزی که ریشه اش اون بالاهاست،زمان و مکان نمی شناسه
    تولد مبارک  
    Anonymous هادي: نه سالگي ات مبارك شفا جان :-)  
    Anonymous nobody: bacheha chera shefa mesle salaye ghabl safa nadare,engar un vahdati ke ghablan bud alan kam rang tar shode,dar kol yeki az behtarin webloghai bude ke didam,bazam mamnunnn  
    Anonymous امیر: شفای جان تولدت مبارک باشه ،
    یک دنیا ازت یاد گرفتم ، باهاتون بزرگ شدم کلی و این روزها با همو نبودنم دلخوشم که یه روز به " شفا " برگردم.
    شفایی باشید همیشه ،
    دلم برا این پرتقالیه دوست داشتنیه همیشه نوردارنده تنگ شده یک عالمه.

    اهل ِ شفا مبارکتون باشه

    ممنون محمد جان  
    Blogger Mohammad: سیاوش جان، ممنون از محبتت. ای کاش بیشتر ازت بخونیم. هادی جان، مثل ِ همیشه با محبت و عزیزی. زنده باشی. نوبادی ِ عزیز ممنون از محبتت و صداقتت، من فکر نمی کنم اتحادی به هم خورده باشه. بچه ها کار و ادامه تحصیل و زندگی دارن و می دونم همه ی بچه ها سر می زنن به دوستاشون در شفا. امیر جان، مشکلِ نوشتنت حل شد در شفا یا نه هنوز. اگه نشده لطفا خبر بده. راستی اگه مرجان و مجید و ساغر و غراله و پرنیان و مراد و میلاد و اسماغیل و آزاده و زضا و بهار و بقیه ی بچه ها هم گاهی میان این طرف ها حتما یه خودی نشون بدن که چاق سلامتی کنیم. بهار خانم، ما هنوز منتظر ِ دیدن ِ عکس ُ نی نی ِ شما هستیم!  
    Blogger رضا متین وفا: سلام آقا محمد منم زضا اااا ببخشید رضا

    تولد شفا رو به همه و به خودم تبریک میگم  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    براي چه زيسته ام



    برتراند راسل
    1872-1970

    سه شوق ِ ساده ولي قاهر و نيرومند بر زندگي ِ من فرمان رانده اند:

    يكي سوداي عشق،
    يكي طلب ِ دانش،
    و يكي احساس ِ تحمل ناپذيري از همدردي با آلام ِ آدميان

    اين سه شوق چون باد هاي سخت مرا خودسرانه بدين سو و آن سوي كشانده و بر فراز ِ دريايي از غم و غصه ها تا لب ِ گرداب ِ نا اميدي پيش رانده اند.

    نخست جوياي عشق بوده ام: چرا که عشق وجد و شادي مي آفريند، وجدي شگرف كه حاضر بوده ام براي بدست آوردن ِ چند ساعت از آن شادي ِ شگفت، باقی ِ عمرم را نثار كنم. ديگر بدان خاطر كه عشق آدمي را از رنج ِ تنهايي مي رهاند، تنهايي ِ هولناكي كه در آن انسان ترسان و
    لرزان در مرز هستي، دره ي ِ بي انتها و مرگبار ِ نيستي را نگاه ميكند و بر خويش مي لرزد. و سر انجام عشق را بدان خاطر جويا بوده ام كه در پيوند و اتحاد ِ عشق، بهشتي را كه در خيال ِ قديسان و شاعران گذشته است را در يك مينياتور عرفاني به چشم ديده ام. اينهاست آنچه در عشق جستجو كرده و يافته ام هر چند عشق از آن خوبتر است كه با زندگي آدميان در آميزد.

    با همين شور و شوق دانش را نيز طلب كرده ام و پيوسته آرزو داشته ام كه از راز دل آدمي با خبر شوم و سرّ تابش ستارگان را دريابم و كوشيده ام تا اعداد فيثاغورثي را كه بر جهان ِ كون و فساد حاكمند بشناسم. و در اين راه به اندك بهره اي دست يافتم.

    عشق و دانش اين دو شوق ِ نخست، بدان قدر كه از آنها بهره يافتم، مرا به سوي آسمان سوق داده است.


    اما احساس شفقت و همدردي با رنج هاي آدميان مرا پيوسته به زمين بازگردانيده. صداي فريادهاي درد آلود در قلبم به اهتزاز در ميآيد، كودكان قحطي زده، قربانيان شكنجه ها، كهنسالان ِ ناتوان و بيچاره اي كه خود را بار منفوري بر دوش فرزندان احساس ميكنند و تمامي دنياي ِ تنهايي و فقر و درد و رنج، همه طنز ِ تلخي ست كه آرمانهاي بلند ِ انساني را به ريشخند مي گيرند.

    در دلم بوده است كه از شدت رنجها و كثرت ِ شرور در جهان بكاهم. اما توفيقي نيافتم و خود نيز از بديها و شرور رنج برده ام. اين راهي است كه من در زندگي پيموده ام و آن را شايسته زيستن يافته ام و اگر بار ديگر موهبت زندگي به من عطا شود با خوشحالي همين راه را خواهم پيمود.

    منبع: نوشته های پرنیان در شفا

    ---------------
    پی نوشت: برتراند راسل فيلسوف و رياضيدان و نويسنده ی انگليسي در شهري در منطقه ی ولز در انگلستان به دنيا آمد. در كودكي يتيم شد و نزد پدربزرگ خود پرورش يافت تحصيلات ابتدايي را در مدرسه زادگاهش گذرانيد و سپس به دانشگاه كمبريج رفت و به مطالعه و تحقيق رياضي پرداخت. از آثار معروف او ميتوان تاريخ فلسفه غرب، ازدواج و طلاق، چرا مسيحي نيستم ، چرا كمونيست نيستم را نام برد. به سبب كيفيت آثار او بخصوص در زمينه ادبيات و علوم انساني جايزه نوبل ادبيات در سال 1950 به او اعطا شد. راسل همچنين زندگينامه خود را به قلم خود نوشته كه متن فوق پيش در آمد و ميتوان گفت خلاصه كتاب است

    برچسبها: ,



    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به



    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    آخ که علی‌ چه می‌کشید


    علی مظهر حق است . در تاریخ بیش از سه جبهه جنگ ندارد،
    قاسطین : قدرت های آشکار ضد مردم. ناکثین : عناصر دوست اما خیانتکار. مارقین:قربانی جهل و بازیچه بی گناه جور!....

    صفین جنگ اسلام است علیه اسلام! جنگ مسلمون و قاسطون . در صفین ،علی با طبقه ی حاکمی می جنگد که پس از هر انقلاب وارث غاصب آن می شود ...

    علی در صفین با اسلامی می جنگد که عدالت را از آن حذف کرده اند ، می جنگد تا عدالت را به آن بازآورد.

    صفین جنگ با قاسطین است. قاسطین که چهره بزرگترین فاتحان اسلام گرفته اند و قرآن را پرچم خویش ساخته اند و توحید را از زندگی مردم به ذهن مردم بازگردانده اند!......

    جملی ها ، بزرگترین ضربه را به علی زدند . اینان مظهر خیانتکارانند . همگامانی که از پشت خنجر می زنند . و رفتار علی با اینان تنها از علی ساخته است. جبهه جمل، دوستان خیانتکار ، برای علی سخت دردناک بود. گویی هر شمشیری که بر اینان می خورد دل او را مجروح می کرد . از جمل پیروز بر میگشت اما با لحنی پر درد می گفت : "وددت الی مت قبل هذا الیوم بعشرین سنه!" دوست داشتم که بیست سال پیش از این روز مرده بودم!......

    مارقین!
    این مردم عابد متعصب خدا که نه مزدور قاسطان اند و نه اهل خیانت، اما.... علی را همین ها درهم میشکنند، علی را همین ها به گناه و حتی کفر متهم میکنند، برای مسلط شدن بنی امیه بر سرنوشت اسلام همین ها زمینه سازی میکنند
    بالاخره علی را که آخرین شانس مردم مظلوم و بشریت محکوم و انقلاب عدالتخواهانه جهان بود، همین ها میکشند!!!

    این ها که برای رضای حق ، حق را می کشند ... همین ها که متعصبترین مقدسان اند و کفر، یارانی فداکارتر از این ها ندارد.

    و شیعه علی بودند
    و علی ، دشمنانی بدتر از اینها نداشت
    مارقین!
    این مومنان بی دین!
    آه ، خدایا که علی از این ها چه میکشید!....


    کتاب قاسطین ، مارقین، ناکثین/علی‌ شریعتی



    برچسبها:



    شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous ناشناس: به قول فرزند آیت الله بهشتی: امپراطوری دروغ.  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    پیروگی، شفا، اسمشو نبر




    چهار روز دیگه وارد نه‌ سالگی شفا میشیم، اما انگار داریم به روز‌های مرگش بیشتر نزدیک میشیم. اوضاع تغییر کرد خیلی‌ خیلی‌ تغییر کرد، ولی‌ انگار خودمون هم تغییر کردیم، غزاله میگه شفا یه نقطه اوج داشت اونم وقتی‌ بود که من به شفا پیوستم D:
    ولی‌ پر بیراه هم نمیگه اون موقع شصت نفر آدم بودن که‌های متن مینوشتن این واسه اون کامنت میزاشت یه موضوع مطرح میشد هرکی‌ براش یه متنی مینوشت نظر خودشو، نمیدونم ما هم مثل جامعه مون خیلی‌ تغییر کردیم، شاید باید یه عکس دست جمعی بگیریم بذاریم اینجا بگیم خداحافظ تا وقتی‌ که ادمهای دیگه بیان و چرخ اینجا رو مثل قدیم راه بندازن.نمیدونم.

    ولی‌ در هر حال همینجا اعلام می‌کنم که من همون آدم بلغمی مزاجم که معتقده، سینه مالامال درد است‌ای دریغا شلغمی (سرما خوردم آخه)

    خب


    آهای اونی که بالاخره با اینترنت زغالی این صفحه رو باز کردی داری میخونی، آهای امت همیشه گشنه دانشجو، آهای پسر‌ها و دختر‌های دم بخت آهای خونه دارو بچه دار به گوش باشین و به هوش که میخوایم امروز با هم یه غذا بپزیم. اسم غذا هست پیروگی، مال شرق اروپا به خصوص منطقه اسلونی و چک مال اونوراست. این غذا رو ظرف ۲ ساعت می‌شه آماده آاش کرد

    مواد لازم برای پیروگی
    ۲ پیمانه آارد، یک قاشق مربا خوری نمک و همون قاشق مرباخوری روغن ، ۲ عدد تخم مرغ، نصف پیمانه آب ولرم، اینها برای خمیرش

    برای داخلش شما هرچی‌ دوست دارین میتونین بذارین سوسیس گوشت چرخ کرده سیب زمینی‌ پخته حتی مربا، من خودم در تصاویری که مشاهده می‌کنید پیاز و قارچ رو سرخ کردم و یه کم جعفری تازه و خورد شده بهش اضافه کردم.روش تهیه خمیر ( اصلش همین خمیرشه)

    توی یه ظرف آرد و نمک رو با هم مخلوط می‌کنید بعد آردها رو میزنید کنار و وسط این مخلوط یه حفره ایجاد می‌کنید، توی یه ظرف دیگه دو تا تخم مرغ رو با آب مخلوط می‌کنید و این رو میریزید آروم توی حفره وسط آردها، بعد کم کم آردها رو از دیوار به مایع وسط اضافه می‌کنید و خوب هم میزنید. این مرحله حفره و آروم آروم اضافه کردن رو باید رعایت کرد اگه همشو یهو باهم مخلوط کنید افتضاحی میشه که هیچ کاریش نمی‌شه کرد.

    بعد مرحله مشت ماله باید خمیر رو اونقدر ورز بدی که دیگه نچسبه به ظرف ، باید‌ هی یه کم آرد بپاشی و ورز بدی اگه باز میچسبید یعنی‌ روغنش کمه و بهش یه کم اضافه میکنی‌.

    بعد خمیر رو صاف میکنی‌ (هم زمان قارچ و پیاز شما در حال سرخ شدنه) نباید خمیر کلفت باشه، یه کم نازک . به شکل دایره میبریم من از کاسه استفاده کردم اسونتره. حالا اون دایره رو بر میداریم یه کم خمیر رو به خصوص دورش رو باز می‌کنیم، یه مقدرر از اون معجون قارچو پیاز یا هرچی‌ رو میذاریم وسطش و دو تا نیم دایره رو میخوابونیم روی هم.
    حالا اینهارو می‌شه گذشت توی فر یمیکرویو یا توی ماهیتابه سه چهار دقیقه با مقدار خیلی‌ کمه روغن ، سرخ بشه.

    بفرمایید پیروگی


    از اونجا که در کشور ما آزادی بیان هست آزادی بعد بیان نیست حرف سیاسی از خودمون در نمی‌کنیم که خود قران گفت حق از باطل مشخصه (قد تبین رشد من الغی)، دیگه حق از این واضح تر!؟


    پست طولانی‌ شد فعلا برین پیروگی بپزین تا بعد بیام بقیشو بگم

    --------------------------

    پ. این. امروز توی یه آهنگ بی‌ کلاس یه جمله شنیدم که خیلی‌ به دلم نشست، تویی‌ اومدی شدی واسم همه کس , شدی مهمون نواز دل بی‌ کس...

    اگه گفتید کدوم آهنگه!؟ پست بعدی دم صبح میذارمش که اول صبح بپرین بالا پایین

    برچسبها: ,



    چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous هادي: اون موقع كه دوستان حضور قوي تري در شفا داشتن،‌ وقتي ميديدم كه گاها تحمل نقد شدن و ظرفيت شنيدن و درك طرف مقابل رو نداشتيم. خيلي برام عجيب و جالب بود. عجيب از اين بابت كه ميديدم آدمهاي روشنفكري كه مدارج علمي بالايي رو مدعي هستيم و كم و بيش در يك طيف اجتماعي طبقه بندي ميشيم اما افراطي و متعصب : "سرم رو بشكن حرفم رو نشكن".

    اگه اين رو تعميم بديم به كل جامعه، درك اوضاع جاري كشور برامون قابل درك تر خواهد بود.

    بگذريم اين پست مهزاد باعث شد تا دوباره نوشته هام رو تو شفا يه نگاهي بزنم و خاطرات رو مرور كنم.

    اين پستم رو خيلي دوست دارم هنوز هم
    "پست سیزدهم – دوئل"

    http://shefa.blogspot.com/2009/01/blog-post_5962.html  
    Anonymous مهزاد: هادی ، خودت میدونی‌ که من معمولا سر نوشته‌هات اینجور بحث نمیکنم بحث تو سر متنهات همیشه با یکی‌ دیگه بود، من دوستت و بی‌ منظور میگم، نمی‌خوای بس کنی‌؟ چه تو درست میگی‌ چه اون یکیها درست میگن، بابا بگذر برو، برو یه پله بالا تر.  
    Anonymous هادي: (-:  
    Anonymous پریسا: مهرزاد جون پس چی‌ شد این آهنگی که می‌‌خواستی‌ بذاری (: ؟  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید

    بایگانی زمانی شفا

    December 2001   January 2002   February 2002   March 2002   April 2002   May 2002   June 2002   July 2002   August 2002   September 2002   October 2002   November 2002   December 2002   January 2003   February 2003   March 2003   April 2003   May 2003   June 2003   July 2003   August 2003   September 2003   October 2003   November 2003   December 2003   January 2004   February 2004   March 2004   April 2004   May 2004   June 2004   July 2004   August 2004   September 2004   October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   September 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   September 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009   December 2009  



    امروز

    روز:








      All rights reserved.
    You  may  use any  part presented herein  for  non-commercial  purposes ONLY,
     on the condition of  giving full credit  to the author of  the Shefa weblog, including
    its hyperlink  as http://shefa.blogspot.com, if you wish to use these material over
    آمار از 6 خرداد 1388
    تولد: شنبه، 24 آذز1380، 29 رمضان 1422، 15 دسامبر 2001